صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
 انديشه سرا--» تاريخ انديشه‌ها--» فلسفه غرب --» فلسفه جديد --»اسپينوزا--» آثار --»

اسپینوزا ـ کتاب اصلاح قوه مدرکه

 

Tractatus de intellectus emendatione (treatise on the correction of the understanding):

این کتاب را از سال 1660 آغاز کرده به روایتی تا سال 1665 و به روایتی دیگر تمام عمرش را به نوشتن آن اشتغال داشته ولی بالاخره ناتمام گذاشته است.

با بازکردن صفحات کتاب اسپینوزا به یکی از گوهرهای آثار فلسفی برمی‌خوریم. اسپینوزا در این کتاب می‌گوید که چرا همه چیزها را به خاطر فلسفه ترک گفته است:

"به تجربه دریافتم که غالب اشیایی‌ که در زندگانی عادی به آن بر می‌خوریم پوچ و بی‌فایده است؛ و اشیایی‌ که من از آنها ترس دارم یا مرا می‌ترسانند به خودی خود نه خوب و نه بد هستند، مگر آنگاه که روح من تحت تاثیر و نفوذ آنها قرار گیرد. بالاخره تصمیم گرفتم که به جستجوی چیزی بپردازم که فی حد ذاته خوب است و می‌تواند خوبی را به آنان منتقل کند و با یافتن آن انسان می‌تواند از چیزهایی دیگر صرف نظر کند. خلاصه تصمیم گرفتم که به وسیله آن از سعادت اعلای ابدی برخوردار باشم ... . از شهرت و ثروت فواید زیادی حاصل می‌شد ولی اگر می‌خواستیم به موضوع دیگری بپردازم می‌بایستی از آنها صرف نظر کنم... هرچه بیشتر از شهرت و ثروت عاید شود، انسان میل دارد که آن را بیشتر کند، در حالی که اگر یک بار انسان در تحصیل آنها کامیاب نشود، دچار یأس و غم و اندوه شدیدی می‌شود. شهرت محظور بزرگ دیگری دارد و آن اینکه برای تحصیل آن شخص باید بر طبق هوا و هوس مردم رفتار کند و از آنچه مورد نفرت آنهاست بپرهیزد و آنچه را که دوست دارند قبول کند... تنها عشق به یک حقیقت جاودانی و لایتناهی می‌تواند چنان غذایی برای روح تهیه کند که او را از هر رنج و تعبی آسوده دارد... این خير اعلی عبارت است از علم به وحدت روح با تمام طبیعت ... هرچه علم روح بیشتر شود، بهتر از قدرت خود آگاه می‌شود، بهتر می‌تواند خود را اداره کند و از قوانین تسلط برخود مطلع گردد، و هرچه بیشتر از نظم طبیعت بداند، می‌تواند خود را بهتر از چنگال امور بیفایده و بیهوده برهاند، این است همه روش و طریقت.

بنابراین، فقط دانش است كه توانايي و آزادی می‌بخشد و سعادت جاودانی دنبال دانش رفتن و طالب لذات‌ عقلی بودن است. با اینهمه، فیلسوف از آن روی که انسان است باید در جامعه با مردم زندگی کند؛‌ پس آن گاه که در جستجوی حقیقت است، چگونه باید زندگی نماید؟ اسپینوزا در این باب دستوری می‌دهد که تا آنجا که می‌دانیم خود آن را دقیقا به کار بسته است:

  1. باید با مردم چنان صحبت کرد که بتواند بفهمند و درک کنند، باید برای آنها هرگونه کاری انجام داد تا آنجا که مانع وصول شخص به مقصود نشود...
  2. باید از لذات آن اندازه برخوردار شد که برای سلامت شخص لازم است...

3.   باید تا اندازه‌ای در طلب پول بود که برای حفظ صحت و ادامه حیات کفایت کند؛ و باید عاداتی را کسب کرد که مانع هدف و غرض ما نشود.

ولی یک فیلسوف شایسته و روشن بین، پس از آنکه هدف خود را به این ترتیب معین کرد، ناگهان با این مسئله رو به رو می‌گردد: چگونه بدانم که دانش من واقعاً دانش است و چگونه می‌توانم به موادی که حواس من برای ذهن تهیه دیده است اطمینان داشته باشم و چگونه می‌توانم به نتایجی که عقل از مواد تهیه شده به وسیله حواس گرفته است اعتماد بکنم؟ نباید پیش از آنکه سوار گردونه بشویم آن را بیازماییم؟ نباید با تمام قوا در تکمیل آن بکوشیم؟ اسپینوزا، مانند بیکن، چنین می‌گوید:«پیش از هر چیز، باید وسیله‌ای برای اصلاح و جلای قوه مدرکه پیدا کنیم.»

 ماخذ: تاريخ فلسفه - كتاب اخلاق

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!