صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
 انديشه سرا--» تاريخ انديشه‌ها--» فلسفه غرب --» فلسفه جديد --»اسپينوزا--» آثار --»

اسپینوزا ـ رسالات

-  رساله مختصره ((short treatise on god: این رساله نخستین کار فلسفی اسپینوزا است که در دسترس می‌باشد. احتمالا میان سالهای 1658و 1660 و یا در سال 1662نوشته شده است. درباره خدا و انسان و سعادت بحث می‌کند و در واقع طرح مقدماتی کتاب اخلاق است. نسخه خطی آن در سال 1852به زبان هلندی به وسیله فان فلوتن کشف شده است.

-  اثبات اصول فلسفه دکارت) renati Descartes principiorum philosophiae.) : ظاهرا در سال 1662و 1663 در ایام اقامتش در رانیسبورگ که به تعلیم فلسفه دکارت می‌پرداخته، بخش دوم کتاب اصول فلسفه دکارت را، احتمالا برای یکی از شاگردان به نام کاسیریوس با روش هندسی تحریر کرده و به هنگام مسافرتش به آمستردام آن را به دوستان دکارتیش نشان داده و مورد پسند آنها واقع شده است. دوستانش از وی تقاضا کرده‌اند که بخش اول کتاب مذکور را نیز به همان صورت تحریر کند. اسپینوزا این تقاضا را پذیرفته و در ظرف دو هفته کار را به پایان رسانیده است. پس از ان تقاضای طبعش شده که او این تقاضا را هم پذیرفته است. اما به این شرط که یکی از دوستانش زبان کتاب را که زبان لاتینی بوده اصلاح کند و بر آن مقدمه‌ای نیز بیفزاید و توضیح دهد که مولف با همه اصول و عقاید دکارت که در کتاب آمده است موافق نیست این مهم را دکتر میر به عهده گرفته و انجام داده است. دکتر باومیستر دوست صمیمی دکتر میر هم شعری در مدح کتاب سروده و در دیباچه آورده است. بالاخره کتاب با ذیلی به نام "تفکرات ما بعد الطبیعی‌" تحت عنوان اثبات اصول فلسفی دکارت با روش هندسی در سال 1663 به طبع رسید. و این یگانه کتابی است که در زمان حیاتش به نام وی به طبع رسیده است.

-  رساله الهیات و سیاستthe ologico – political threatise) )tractatus theologico - politicus : اسپینوزا در سال 1665 در وربورگ به تالیف این کتاب پرداخته است و کتاب در مدت اقامت او در رانیسبورگ در سال 1670 بدون ذکر نام مولف انتشار یافته است. موضوع کتاب نقادی کتاب مقدس است و در نوع خود بی‌نظیر است.در اين كتاب با عقاید سنتی يهوديان و مسیحیان به مخالفت برخاسته و بر‌ آنها انتقادات مهمی وارد کرده است. و لذا پس از انتشارش از طرف اولیای دین مورد انتقاد قرار گرفت و از سوی مقامات دولتی از کتب ممنوعه شناخته شد و از فروش آن جلوگیری به عمل آمد. خوانندگان صفحات اول کتاب را که متضمن عنوان آن بود عوض می‌کردند و به نام رساله‌ای در طب يا داستانی تاریخی دست به دست می‌گردانیدند. کتاب‌های کثیری در رد آن نوشته شده است. اسپینوزا هم بیکار ننشسته و به کتب رد پاسخ داده است.

-  نامه‌هاletters)) Epistolae:  مطابق تحقیق ولف در سال 1927 مجموعه نامه‌هایی که میان اسپینوزا و دوستان و آشنایانش رد و بدل شده هشتاد و چهار نامه است که بعضی به زبان لاتینی و بعضی دیگر به زبان هلندی نگارش یافته است. نگارش آنها روز 16 آگوست 1661 آغاز شده و در سال 1676 که ماه و روزش معلوم نشده پایان یافته است. این نامه‌ها نامه‌های معمولی نیست، بلکه هر نامه‌ای در واقع رساله کوتاهی است حاوی مسائل فلسفی و علمی متداول عصر. او در این نامه‌ها افکار علمی و فلسفی خود را بسیار ساده و روشن و در عین حال با دقت و صداقت بیان کرده است. با اینکه در خصوص آنها سخن بسیار است برای احتراز از احلاله کلام سخن خود را با عبارت گوته پایان می‌دهم که می‌نویسند «مکاتبات اسپینوزا جالبترین کتابی است که در شخص می‌تواند در جهان صداقت و انسانیت بخواند.»

 "کتاب اخلاق‌"

-  رساله سیاست tractatus politicus: آنچه از آثار اسپینوزا برای تجزیه و تحلیل باقی ماند، اثر غم انگیز او به نام "رساله سیاست‌" است؛ زیرا این کتاب محصول پخته‌ترین سنین عمر اسپینوزا است که ناگهان به علت مرگ زودرس وی ناتمام ماند. این رساله مختصر و در عین حال پر مغز است؛ تا آنجا که شخص حس می‌کند که با از میان رفتن فیلسوف در اوج قدرت فکر‌یش چه وجود گرانبها‌یی از دست رفته است. در همان عصر که هابز سلطنت مطلقه را می‌ستود و طغیان مردم را بر ضد پادشاه خود زشت و ناپسند می‌شمرد و میلتن برعکس از این شورش و طغیان تمجید می‌کرد، اسپینوزا، دوست دویت جمهوری‌خواه، یک فلسفه سیاسی ترتیب می‌داد که تعبیر آمال آزادیخواهانه و دموکراتیک مردم هلند در آن عصر بود و از جمله سرچشمه‌های مهم جریان فکری شد که با روسو و انقلاب فرانسه به اوج خود رسید.

به عقیده او دولت کامل آن است که اقتدار‌های نابود کننده افراد را از میان ببرد؛ دولت کامل نباید آزادی را محدود کند مگر آنگاه که بخواهد آزادی بیشتری جانشین آن سازد.

"هدف نهایی دولت نه تسلط بر مردم باید باشد و نه محدود ساختن آنان از راه وحشت و ترس، بلکه باید هدف وی آزاد ساختن مردم از وحشت باشد تا بتواند با اطمینان کامل بدون اینکه برخورد یا بر همسایه زيانی وارد سازد زندگی کنند. بازهم تکرار می‌کنم، هدف نهایی دولت این نیست که موجودات صاحب خرد و اندیشه را به چارپایان لایعقل یا ماشین مبدل نماید، بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان سالم و بی‌عیب به کار پردازند.  این هدف از این است که مردم را به زندگی و عمل از روی عقل و فکر آزاد هدایت کند و نگذارد که قدرت مردم در راه کینه جویی و خشم و حیله سازی مصرف شود و به هم ظلم و ستم روا دارند. بنابراین غرض اصلی از دولت آزادی حقیقی است."

غرض از دولت آزادی است، زیرا عمل دولت سوق دادن جامعه به سوی پیشرفت و ترقی است، و ترقی منوط به استعداد و شایستگی است و استعداد و شایستگی در آزادی پرورش می‌یابد. ولی اگر قوانین پیشرفت و آزادی را خفه کردند چه باید کرد؟ اگر دولت مانند هر جسم آلی و مانند هر تشکیلاتی فقط طالب حفظ شخص خود باشد (یعنی کسانی که قدرت را به دست دارند سعی کنند که همیشه آن را در دست خود نگهدارند) و به ماشین سلطه و استثمار بدل شود، شخص چه باید بکند؟ اسپینوزا در پاسخ می‌گوید اگر بحث و اعتراض معقول و آزادی گفتار، که هر دو وسیله تغییرات بی‌سرور صدا هستند، اجازه داده شود باز باید به دولت مطیع بود اگر چه قوانین آن نادرست باشد. «من اعتراف می‌کنم که ممکن است گاهی از این آزادی عیوب و زیانهایی برخیزد؛ ولی کدام مسئله است که عاقلانه طرح شود ولی در عمل از آن سوء استفاده نشود.» قوانین مخالف آزادی گفتار هر قانونی را لغو و نابود می‌سازد، زیرا مردم قوانینی را که نتوانند انتقاد کنند احترام نمی‌گذارند.

"هرچه دولت در منع آزادی گفتاری بیشتر سعی کند، لجاجت و پافشاری مردم در مقاومت بیشتر می‌گردد. این مقاومت از طرف مردم لئيم و ممسک نیست،... بلکه از طرف صاحبان تربیت عالی و اخلاق توی مردم با فضیلت است که به علت داشتن این صفت آزادی بیشتری به دست آورده‌اند. به طور كلي طبیعت مردم چنان است که اگر چندی را حق دانستند ولی دولت آن را مخالف قانون شمرد، با بی‌صبری و سر سختی در برابر مقاومت می‌کنند ... در چنین حالتی نقض قانون و بی‌احترامی به آن را زشت نمی‌شمرند بلکه جایز می‌دانند و آنچه از دستشان در مخالفت با دولت بر‌آید، کوتاهی نمی‌کنند. قوانینی که به سهولت و بدون خسارت و به غیر قابل نقضند، بیهوده و مسخره‌اند. این گونه قوانین مخالف آزادی، شهوات، و نفسانیت را محدود نمی‌سازد بلکه تقویت می‌کند.‌ الانسان حریص علی مامنع."

(رساله سیاست فصل 10ـ اسپینوزا)

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!