![]() |
||||||||||||
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
||||||||||||
چه مردان سبزي به دريا رسيدند " بنام پروردگار شهيدان " آشنايان ره عشق در اين بحر عميق غرفه گشتند و نگشتند به آب آلوده در نگاهي سيار به صفحه فراخ تاريخ چنين ميتوان دريافت كه در ميان نسلهايي كه يكي از پي ديگري به عرصه زندگي گام مينهند، هستند نو رسيدگاني كه داوطلبانه و مسئولانه فرزنداني برخاسته از مشروطه، جوانان پند آموخته از فراز مبارزاتي سالهاي 42-39 و بچههاي انقلاب. به هر قلمرو اعم از ادب، هنر، سياست، تفكر، ورزش و. . . كه سركشي كنيم بانيان و ساماندهندگان و صاحبان سبك و روش را متعلق به نسل اول مييابيم، به عمقدهندگان به روشها و ارتقا بخشندگان به تفكر و سازمان و ترسيمكنندگان چشماندازهاي پر شور و بن بست شكنان در نسل دوم بر ميخوريم و با شور در سرها و پيش برندگان و ميثاقداران در نسل سوم مواجه ميشويم. نسل سويها يا بچههاي انقلاب كه متأثر از آموزههاي ايدئولوژيك و مضمونپردازيهاي معلم يادآور، عمق ايماني و سازمان يافتگي و طراحيهاي استراتژيك و جانفشانيهاي مجاهدين اول، درهيافتههاي قرآني نگارنده پرتو و مقابله يك مرجع شيعه با استبداد سلطنتي به يك چهارچوب زيست تاريخي رسيده و در عين جواني از نوعي منش و اخلاق مبارزاتي بر خوردار شده بودند با ويژگيهايي چون ساده زيستي، كم مصرفي، رويارويي برادرانه، جسارت، رزمندگي و امكان آفريني هم در خلاء و شرايط و انفساي پس ضربه 54، هم در جريان انقلاب هم در سامان بخشيهاي پس از انقلاب و هم در جنگ زير"بار دوران" رفتند و از جوهر وجود "مايه" گذاشتند. در پي حمله عراق به خاك ايران در 31شهريور ماه 59 بسياري از برگزيدگان نسل سوم از ميان طيفهاي مختلف فكري و نه از يك طيف خاص كه نه به ميز چسب شده بودند نه به مقام منگنه و نه با قدرت هم آغوش، درون جوش و خود محرك گام به عرصه دفاع نهادند. اين طيف از مردان گرچه در مدارهاي قبلي نيز در حد سن و سال خويش آزمون پس داده بودند اما در مدار نو به عرصه" ابتلاء" رسيدند. مداري كه در آن جملهي سردار سربلند "سرزمين بلا" و يوم عاشورا و پيشواي تاريخي نسل رزمنده قبل و پس از انقلاب كه:" فاذا محضوا بالبلاء قل الديانون" در گوش زنگ ميزد. با آغاز جنگ مرداني چون محمد بنكدار، حسين ناجيان، حميد و مهدي باكري، حسين خرازي و. . . ميدان نويني در برابر خود گشوده ديدند. سلسله مردان صاحب "حال و احوال" كه بخشي از "دل" شأن "دريا" و بخش ديگر "خلوتكده" بود. مرداني كه بياعتنا به غوغاي قدرت و سهمخواهي از انقلاب به سامانبخشي، سازماندهي، آموزش، طراحي و پيشبرندگي ميانديشيدند در مدار ابتلاء جان و جوهر را به عنوان يگانه سرمايه حيات وانهادند و سبك و غزالگونه با هستي وداع گفتند. سنگيني وداع در گرما گرم و هنگامه آن دوران آنگونه كه بايد حس نشد: سوز سينهاي و تشييعي و به خاك سپاردني و داغي بر دل نزديكان. اينك در شرايط بس "كوير"ي و در پلكان واپسينِ افت اخلاق و منش، سنگيني وداع آن روز لمس شدني و جاي خالي مردان آنچناني بس هويدا و پر ناشدني است. شهيداني كه اگر بودند هم توان اداره يك شهر و هم قوت حراست از حريم ارزشها را به راحتي دارا بودند. مرداني كه اگر بودند با استعانت به جوهر خويش در مقابل انحصار و حذف و قبضه كامل قدرت قد علم كرده و از روند تحول حمايت مينمودند. مرداني كه بيترديد با چفيه بر گردنهاي غوغا سالار و كم عمق و تحريكشده امروزي كه نه سن و سالشان و نه مرامشان به آن دوران و آن گردان قد ميدهد، در جوهر تفاوت داشتند. هنوز هستند تك افتادگاني در قيد حيات كه از سالهاي حضور در جنگ براي خود كسوت ندوختهاند و بر خوان بيپايان ننشستهاند. در سالهايي كه پشت سر نهادهايم مقدم بر تقدير از سرداران والامقام و بياعتنا به مدح كلام، استفاده سياستبازانه از رزم و خونشان رايج بوده است. ياد سرداراني كه برتر از اين جناح و آن جناح به تماميت جامعه تعلق داشته و دارند، پاسداشتني است.
چه مردان سبزي در آتش نفس تازه كردند چه مردان سبزي به دريا رسيدند. (هدي صابر)
|
||||||||||||
| ||||||||||||
|
||||||||||||