صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
عرفانكده--» عرفان--» معناي حكمت 

معناي حكمت (لغت نامه دهخدا)

(اصطلاح فلسفه)حکمت علمي است که در آن بحث ميشود از حقايق اشياء‚ چنانکه هست در نفس امر به اندازه قدرت و توانايي بشر. وموضوع حکمت اشياء موجود در خارج و ذهن است و فايده و غايت آن وصول به کمالات است در دنيا و رستگاري و نيکبختي است در آخرت و اين اشياء و اعيان بر دو قسم است: يا افعال و اعمالي است که وجودآنها تحت قدرت و اختيار ماست يا نيست. علم به احوال قسم نخست ازآن جهت که منجر بصلاح معاش و معاد مي گردد‚ حکمت عملي ناميده مي شود و علم به احوال قسم دوم حکمت نظري زيرا مقصود از آن با نظر حاصل مي گردد و هر يک از حکمت عملي و حکمت نظري بر سه قسمت قسيم مي شوند. اما حکمت عملي زيرا يا عبارت از علم بمصالح شخص به تنهايي است تا به فضايل آراسته و از رذايل پاک و مبري گردد و آنعلم تهذيب اخلاق ناميده ميشود و در علم اخلاق از آن سخن مي رود. ياعبارت از علم بمصالح جماعتي است که در خانه با هم همکاري دارند چون پدر و مادر و فرزندان و آقا و نوکر‚ اين قسم را علم تدبير منزل گويند. و يا عبارت از علم بمصالح جماعتي است که در شهر با هم زندگي مي کنند‚ و آنرا علم سياست مدني گويند. و اما حکمت نظري يا علم به احوال چيزي است که در وجود خارجي و تعقل احتياج به ماده ندارد وآن علم الهي است. و يا علم به احوال چيزي است که در وجود خارجي فقط احتياج به ماده ندارد‚ و آن علم اوسط است که آنرا علم رياضي وتعليمي نيز گويند و يا علم به احوال چيزي است که هم در تعقل و هم در خارج احتياج به ماده دارد و آن علم ادبي است که طبيعي نيز ناميده مي شود. علوم حکمت بر هفت نوع است: اول منطق که بر همه مقدم است و بعد تعاليم »ارتماطيقي«‚ هندسه‚ هيات‚ موسيقي‚ طبيعيات و سپس الهيات. و هر يک از اينها مشتمل است بر فروعي که بر آنها متفرع مي گردد. ملتهايي که بيش از همه به اين علوم توجه و عنايت داشته اند دو ملت بزرگ فارس و روم بوده اند. بازار علوم در ميان اين دو رواج کامل و تمدن و پيشرفت و آباداني در ميان آنان وجود داشت و حکومت و فرمانروايي و نفوذ جهاني پيش از ظهور اسلام به اين دو دولت منحصر بود. کلدانيان و سريانيان و قبط به سحر و جادوگري وستاره شناسي و تاثيرات و طلسمات توجه خاص داشتند. باري علوم عقلي در ميان ايرانيان داراي مقام ممتازي بوده‚ بلکه گفته شده که اين علوم بوسيله ايرانيان به دست يونانيان افتاد; در آنهگام که اسکندر‚دارا را بقتل رسانيد و بر کشور وي مستولي گرديد و بر کتابها وکتابخانه ها و علوم آنان دست يافت. ولي مسلمين هنگامي که برشهرهاي ايران استيلاء يافتند و به کتابهاي ايرانيان دسترسي پيدا کردند‚ سعدبن ابي وقاص به عمربن خطاب در اين باره نامه نوشت وتکليف خواست. عمر فرمان داد که همه آن کتابها را در آب بيفکنند به اين استدلال که اگر در آنها هدايت و ارشادي وجود داشته باشد خداوند مسلمين را بوسيله هدايت قرآن از آنها بي نياز ساخته است و اگرضلالت و گمراهي در آن کتابها باشد خداوند ما را کفايت مي کند. پس آن کتابها را در آب ريختند و يا در آتش سوختند و بدين وسيله علوم فارس از ميان رفت.

 (تلخيص و ترجمه از کشف الظنون ج1 بنقل از ابنخلدون). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و نفايس الفنون شود.

 

حکمت علمي است که در آن بحث کرده شود به احوال اشياي موجودات خارجيه چنانکه هست در نفس الامر بقدر طاقت بشري و آن بر سه گونه است: طبيعي و رياضي و الهي.

 طبيعي علمي است که بحث کرده شود در آن از اموري که در تعقل و وجود خارجي محتاج باشد بسوي ماده‚ چنانچه آب و هوا و ديگر اجسام بسيط و مرکبه. و رياضي علمي است که بحث کرده شود در آن از اموري که فقط در وجود خارجي محتاج بسوي ماده باشد‚ چنانچه مقدار و عدد خاص که موجوددر ماديات است نه مطلق عدد. زيرا که بعضي از مطلق عدد موجود درخارج بدون ماده است چنانچه در عقول عشره. و الهي علمي است که بحث کرده شود در آن از اموري که بوجود خارجي و تعقل هر دو محتاج نباشد بسوي ماده‚ چنانچه باري تعالي و عقول. و بايد دانست که بعضي محققان چنين تفصيل کرده اند که حکمت‚ دانستن چيزها باشد چنانکه هست و قيام نمودن بکارها چنانکه بايد. پس حکمت منقسم مي شود به دو قسم:

 يکي علمي و ديگري عملي.

 علمي تصور حقايق موجودات بود و اين را حکمت نظري نيز گويند. و عملي ممارست حرکات و مزاولت صناعات باشد. و حکمت نظري سه قسم است:

اول علم مابعدالطبيعه. دوم علم رياضي. سوم علم طبيعي.

اما اصول علم مابعدالطبيعه دو باشد: يکي علم الهي دوم علم فلسفه.

 اولي و فروع آن چند نوع است چون معرفت نبوت و بحث امامت و احوال معاد. اما اصول رياضي چهار است:

علم هندسه و علم عدد و علم موسيقي و فروع آن و علم مناظر و مرايا و علم جراثقال.

اما اصول علم طبيعي هشت صفت باشد:

  1. سماع طبيعي
  2. سماع عالم
  3. علم کون و فساد
  4. آثار علوي
  5. علم معادن
  6. علم نباتات
  7. علم حيوانات
  8. علم نفس و فروع آن علم طب و علم احکام نجوم و علم فلاحت و غير آن باشد.

 اما علم منطق غير از اين علوم است و آن آلت است براي تعليم علوم هرچند از علوم حکماست که ارسطو آنرا وضع کرده‚ ليکن داخل هيچ يکي از اين علوم نيست مگر در تحت حکمت نظري داخل است. و حکمت عملي سه قسم است:

اول تهذيب الاخلاق دوم تدبير منازل سوم سياست مدن.

 

نه جنگ است اين‚ براي حکمت است

همچو جنگ خرفروشان صنعت است.

مولوي.

خدا گر ببندد ز حکمت دري

برحمت گشايد در ديگري.

سعدي.

 

روايت است: رسول خدا(ص) با جمعي از ياران در يکي از کوچه هاي مدينه عبور ميفرمود‚ زني حضرت را سوگند داد که با جمع خود بخانه اش روند. حضرت رسول(ص) با اصحاب خود بخانه آن زن وارد شدند وآتش افروختهاي را مشاهده کردند که فرزندان آن زن بر گرد آن به بازي  و جست و خيز سرگرمند. زن گفت: اي رسول خدا! آيا رحم خدا به بندگان خود بيشتر است يا رحم من به فرزندانم. حضرت فرمود: خداوند ارحم الراحمين است. زن گفت: آيا من دوست مي دارم فرزندم را در اين آتش بيفکنم! فرمود نه! گفت پس خدا چگونه بندگانش را در آتش مي افکند‚ در حالي که ارحم الراحمين است. حضرت رسول (ص) گريست و فرمود: اينگونه بمن وحي شده است.

 (ترجمه از تعريفات).

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!