صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
عرفانكده--» عرفان--» معناي عرفان

معناي عرفان (لغت نامه دهخدا)

 

  • شناختن و معرفت حق تعالي.

(غياث اللغات) (آنندراج).

  • معرفت حق تعالي.

 (ناظم الاطباء).

  • نام علمي است از علوم الهي که موضوع آن شناخت حق و اسماء از علوم الهي که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست. و بالجمله راه و روشني که اهل الله براي شناسائي حق انتخاب کرده اند عرفان مي نامند.

عرفان و شناسائي حق به دو طريق ميسر است يکي به طريق استدلالي از اثر به موثر و از فعل به صفت و ازصفات به ذات‚ و اين مخصوص علماء است. دوم طريق تصفيه باطن وتخليه سر از غير و تخليه روح‚ و آن طريق معرفت خاصه انبياء و اوليا و عرفا است. و اين معرفت کشفي و شهودي را غير از مجذوب مطلق هيچ کس را ميسر نيست مگر به سبب طاعت و عبادت قالبي و نفسي وقلبي و روحي و سري و خفي‚ و غرض از ايجاد عالم معرفت شهودي است. عرفا عقيده دارند براي رسيدن به حق و حقيقت بايستي مراحلي را طي کرد تا نفس بتواند از حق و حقيقت بر طبق استعداد خود آگاهي حاصل کند. و تفاوت آنها با حکما اين است که تنها گرد استدلال عقلي نمي گردند بلکه مبناي کار آنها بر شهود و کشف است.

(از فرهنگ مصطلحات عرفاء از شرح گلشن راز)

اگر بشناختي خود را به تحقيق

هم از عرفان حق يابي تو توفيق.

ناصرخسرو.

شفاي درد دلها گشت عرفان

ز عرفان روشن آمد جاودان جان.

ناصرخسرو.

مفصل صورت جسم است و مجمل صورت ذاتت

بهم اين هر دو نفس آمد سزاي حکمت و عرفان.

ناصرخسرو (ديوان چ تقوي ص 853).

  • به مفهوم عام‚ وقوف به دقايق و رموز چيزي است. مقابل علم سطحي و قشري. مثلا گويند فلان طبيب عارفي است‚ يعني غور رس و موي شکاف است و بظواهر نپرداخته است يا فلان عارف سخن و سخن دان عارفي است يعني فقط به تقليد سطحي قانع نشده و دقايق سخن وسخن داني را فرا گرفته است.

 (از فرهنگ فارسي معين) و رجوع به جلوههاي عرفان ايران از آقاي همائي‚ مجله راديو شماره44-61-71 شود.

  • به مفهوم خاص‚ يافتن حقايق اشياء به طريق کشف و شهود. و به اين جهت تصوف يکي از جلوههاي عرفان است.توضيح اينکه در اصل تصوف يکي از شعب و جلوههاي عرفان است.تصوف يک نحله و طريقه سير و سلوک عملي است که از منبع عرفان سرچشمه گرفته است. اما عرفان يک مفهوم عام کلي تري است که شامل تصوف و ساير نحله ها نيز مي شود. به عبارت ديگر نسبت مابين تصوف وعرفان به قول منطقيان‚ عموم و خصوص من وجه است. به اين معني که ممکن است شخص عارف باشد اما صوفي نباشد‚ چنانکه ممکن است به ظاهر داخل طريقه تصوف باشد‚ اما از عرفان بهري نبرده باشد. وگاهي ديده ايم کلمه عارف را در معني فاضلتر و عاليتر از لفظ درويش و صوفي استعمال کرده اند. در کتاب اسرارالتوحيد آمده »خواجه امام مظفر فوقاني به شيخ ابوسعيد گفت: آن بود که او گويد.« بعضي عرفان را جنبه علمي و ذهني تصوف دانند و تصوف را جنبه عملي عرفان.

(فرهنگ فارسي معين) و رجوع به جلوههاي عرفان ايران‚ همايي‚مجله راديو شماره 44 - 71 - 61 شود.

  • به مفهوم اخص‚ تصوف.

(فرهنگ فارسي معين).

  • درک کردن به يکي از حواس.

 (از ناظماالاطباء).

  • دانستن چيزي را به وسيله حسي از حواس خمسه‚ و چنين شخصي را عارف و عريف و عروفة گويند.

 (از اقرب الموارد).

  • اقرار به گناه کردن. و از آن جمله است که گويند »ما اعرف لاحد يصرعني«; يعني اقرار نمي کنم بر کسي که مرا بزمين زند.

 (از اقرب الموارد) (از ناظماالاطباء). عرف. و رجوع به عرف شود.

  • پاداش دادن. و از آن جملهاست که گويند »انا اعرف للمحسن والمسي«.

(از اقرب الموارد) (ناظماالاطباء). عرف. و رجوع به عرف شود.

  • صبر و شکيبائي کردن بر کاري.

(از اقربالموارد) (از ناظم االاطباء).

عرف. عرفة. معرفة. عرفان. رجوع بهعرف و عرفان و عرفة و معرفة شود.

  • (امص) شرم و حيا.

(غياث اللغات) (آنندراج).

  • بي حجابي.

(آنندراج)

کي گمان مي برد دل کان شمع فانوس حجاب چون ز عرفان دم زند صد دودمان برهم خورد.

محتشم کاشي (از آنندراج).

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!