صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات

  انديشه سرا--» تاريخ انديشه --» فلسفه غرب --» فلسفه قديم --» سقرط --» انديشه‌هايش

فلسفه سقراط

پیش از سقراط محققا فلاسفه‌ای وجود داشتند؛ در میان آنها مردانی قوی مانند طالس و هراکلیتوس و بار یک‌بینایی نظیر پارمنيدس و زنون الئایی و پیغامبرانی همچون فیثاغورس و امپدوکلس بودند؛ اندیشه آنها متوجه طبیعت خارجی اشیا بود و قوانین و عناصر اولیه جهان مادی و سنجش پذیر را بررسی می‌کردند. سقراط می‌گفت اینها همه بسيار خوب است، اما فیلسوف موضوعی بسیار جالب و شایسته‌تر از درختان و احجار و ستارگان دارد که نظر دقتش را جلب کند و آن روح انسانی است؛ انسان چیست و چه می‌تواند بشود؟

روش او چنین بود، درباره روح انسانی تحقیق می‌نمود، فرضیات را کشف می‌کرد و روشن می‌ساخت و درباره یقینيات شک و تردید ایجاد می‌کرد. تا می‌دید که مردم به سهولت و سادگی درباره عدالت گفتگو می‌کنند، وی به آرامی می‌پرسید، آن چیست؟ این کلماتی که شما به آسانی آنها را تقریر مسائل مرگ و زندگانی به کار می‌برید چه معنی می‌دهد؟ مقصود شما از شرافت، فضیلت، اخلاق، و وطن دوستی چیست؟ مقصودتان از کلمه « من » چه چیز است؟ این بود مسایل اخلاقی و روانشناسی که سقراط می‌خواست آنها را روشن سازد. بعضی از این « روش سقراطی » که مبنی بر در خواست تعریفات واضح و تفکر روشن و تحلیل صحیح بود به خشم می‌آمدند و اعتراض می‌کردند که سقراط زیاده بر آنچه جواب دهد سئوال می‌کند و ذهن را بیش از پیش مشوش می‌سازد. مع ذلک وی در فلسفه دو پاسخ صریح برای حل دو مسئله از مشکل‌ترین مسائل ما به یادگار گذاشته است و آن اینکه فضیلت چیست؟ و بهترین حکومت کدام است؟

برای جوانان آتن در آن عصر، حیاتی‌تر از این دو مسئله نبود. سوفسطايیان عقاید این جوانان را در‌باره خدایان اولمپ خراب کرده بودند و در نتیجه عقاید آنان در خصوص اخلاق نیز سست شده بود؛ زیرا قسمت عمده ضمانت اجرای آن ترس مردم از این خدایان بی‌شمار بود که به عقیده آنها همه جا حاضر و ناظر بودند و در صورت انکار این خدایان به نظر می‌رسید که دیگر برای متابعت لذایذ و هوای نفس مانعی در کار نیست و فقط باید از حدود قانون تجاوز ننمود. طرفداری از مانع شخصی، اخلاق مردم آتن را تا حد نابودی ضعیف کرد تا بالاخره  شهر را طعمه اسپارتیان سخت و خشن ساخت. راجع به حکومت باید گفت که هیچ چیز مسخره‌تر از آن دموکراسی که عوام بر آن مسلط باشند و تابع هوا و هوس اشخاص باشد نبود. حکومت در دست جمعيتی بود که دائم در شور بودند؛ سران لشکر را به سرعت انتخاب می‌گردیدند و به همان سرعت معزول و اعدام می‌شدند؛ اعضای  هیئت عالی دولت به ترتیب حروف الفبا انتخاب می‌گردیدند و در میان آنها کشاورزان و بازاریان ساده را می‌یافتند. چطور یک اخلاق نوین می‌تواند در آتن طبیعتاً رشد و نمو کند؟ و چگونه می‌توان حکومت را نجات داد؟

جوابهایی که سقراط به ابن مسائل داد هم موجب مرگ او شد و هم وی را زنده جاویدان ساخت. اگر سقراط اعتقاد به خدایان متعدد را کهنه و فرسوده شده بود از نو زنده می‌کرد و پیروان خود را از قید خرافات و اوهام رسته بودند به سوی معابد و جنگلهای مقدس راهنمایی می‌کرد و به آنها دستور می‌داد که از نو برای خدایان آبا و اجداد خود قربانی ببرند، پیرمردان و معمرین شهر او را محترم می‌داشتند. ولی او حس می‌کرد که این سیاست یک نوع نومیدی و خود‌کشی است و به منزله عقب نشینی و سیر قهقرایی است و توی گور رفتن است نه حرکت به « ماورای قبور ».  او برای خود دین خاصی داشت و معتقد به خدای یگانه بود و با فروتنی امیدوار بود که مرگ او را از میان نخواهد برد؛ ولی او می‌دانست که یک قانون اخلاقی ثابت نمی‌تواند و بر پایه چنین الاهیات مبهمی بنا شود. اگر می‌شد که اصول اخلاقی به نحوی تأسیس شود که مطلقا مستقل از عقاید دینی باشد و بي‌دین و متدین یکسان آن را بپذیرند، در برابر تزلزل علوم دینی و الاهی پایدار و ثابت می‌ماندند و اشخاص سرکش و نا‌فرمان را به اعضای مطیع و فرمان‌بردار در یک اجتماع مبدل می‌ساختند.

مثلا اگر معنی « خوب » « هوشیار و عاقل » و معنی فضیلت و خردمندی و دانش می‌شد؛ و اگر مردمان می‌توانستند به روشنی مانع خود را دریابند و نتایج دور عمل خود را پیش بینی کنند و امیال و خواهش‌ها خود را انتقاد کنند آنها را تحت نظم در آورند و هرج و مرج بی‌حاصل آن امیال را به هماهنگی ارادی و خلاق بدل سازند، می توانستیم بگوییم که در چنین وضعی اخلاق مردم با اطلاع و پاکیزه تأمین شده است، اخلاقی که در نزد جهال جز به احکام و تقریرات موکد و مکرر و جز با ترس از کیفر حاصل نخواهد  شد. آیا نمی‌توان گفت که هر گناهی عبارت از اشتباه یا نظر کوتاه و ناقص یا جنون می‌باشد؟ در انسان باهوش با اطلاع همان شهوات شدید مخالف نظم اجتماع که در جهال دیده می‌شود ممکن است وجود داشته باشد، ولی او بر این‌گونه امیال و شهوات بهتر می‌تواند مسلط بشود و خود را کمتر مانند حیوانات اسیر خواهش‌های نفسانی سازد؛ در اجتماعی که بر پایه عقل و دانش است، نفع هر شخصی در متابعت از قوانین خواهد بود و تنها روشن‌بینی کافی خواهد بود که صلح و نظم و اراده نیک را تأمین کند. چنین اجتماعی قدرت اشخاص را بالا می‌برد و این بیشتر از آن چیزی است که در نتیجه محدود ساختن آزادی آنها از آنان می‌گیرند.

ولی اگر خود حکومت پوچ و بی‌نظم باشد و مقصود از آن خدمت و مساعدت به مردم نباشد و بدون هدایت و راهنمایی مردم فرمانروایی کند، آیا می‌توان امید داشت که در چنین حکومتی اشخاص از قوانین پیروی نماید و منافع خاص خود را تابع خیر کلی عموم بدانند؟ اگر آلکیبیادس یا نظایر او بر ضد حکومتی که دشمن استعداد است و به کمیت و کثرت بیشتر از صلاح و شایستگی اهمیت می‌دهد قیام کنند، جای شگفتی نخواهد بود. اگر در جایی تفکر وجود نداشته باشد بی‌نظمی و آشفتگی حکم فرما شود و مردم به شتاب و از روی جهالت تصمیم بگیرند و بعد پشیمان شوند و اندوه خورند، کسی تعجب نخواهد کرد. آیا اعتقاد بر اینکه کثرت عدد ایجاد عقل و فرزانگی می‌کند، عقیده‌ای پست و موهوم و خرافی نیست؟ آیا امر مسلم بین الکل نیست که مردم در میان جمعیت و غوغا خونخوار‌تر و سخت‌تر و احمق‌تر از حال انفراد می‌باشند؟ آیا مایه خجلت و شرمساری نیست که مردم را خطبا و سخنگویان اداره کنند که به کوچکترین سوالی نطق مفصلی می‌کنند؟ « حال این خطبا و سخنگوياني اراده كنند كه به كوچكترين سوالي نطق مفصلي مي‌كنند؟ « حال اين خطبا مانند ظروف رویينی است که به ضربه‌ای مدت مدیدی صدا می‌کند و تا هنگامی که دست بر روی آن گذاشته نشود در ارتعاش می‌ماند.» محقّقاً اداره حکومت امری است که برای آن تنها هوش زیاد کافی نیست و مستلزم اندیشه و تفکر وسیعی است که باهوش‌ترین و دقیق‌ترین افراد باید در آن اشتراک داشته باشند. آیا نجات یک جامعه و قدرت آن بسته به این نیست که از طرف عاقل‌ترین مردم راهنمایی و هدایت شود؟

عکس العمل حزب ملی آتن را در برابر این کتاب مقدس آریستوکراسی تصور کنید ، آن هم در هنگام جنگ که مملکت مصادف با توطئه یک اقلیت ثروتمند و باسواد برای انقلاب گردد و بالضروره صدای هرگونه انتقاد و اعتراض باید خاموش شود. احساسات آنوتوس پیشوای جبهه دموکراسی را در نظر بیاورد که پسرش شاگرد سقراط بود و خدایان پدر خویش را انکار می‌کرد و به ریش پدر می‌خندید. آیا آریستوفان در صورت قبول این عقیده ظاهر فریب ( یعنی پذیرفتن عقل و دانشی مخالف اجتماع آن روز به جای اخلاق و سنت دیرین ) چنین نتیجه‌ای را به صراحت پیش بینی نکرده بود ؟

انقلاب فرا رسید، عده‌ای به طرفداری بر خاستند و گروهی بر ضد آن قیام کردند و به خشونت و شدت تمام به جان هم افتادند. پیروزی دموکراسی سرنوشت سقراط را تعیین کرد. او پیشوای فکری جبهه انقلابی بود و با آنکه رفتارش بسیار ملایم بود، در حقیقت الهام دهنده آریستوکراسی منفور همو بود؛ او فاسد کننده جوانانی بود که از مباحثات و مشاجرات سرمست بودند. آنوتوس و ملتوس گفتند بهتر است که سقراط بمیرد.

بقیه داستان را همه می دانند، افلاطون آن را به نثر دلکشی که ار نظم شیواترست شرح داده است. اما از خواندن این « خطابه دفاعیه » ساده و دلیرانه ( اگر افسانه نباشد ) حظ می‌بریم؛ خطابه‌ای که در آن نخستین شهید راه فلسفه، حق آزادی فکر و لزوم آن را اعلام کرد و خود را مطیع دولت خواند و از استرحام و طلب عفو از عامه‌ای که دائما مورد استهزای او بود سرباز زد. عامه این حق را داشت که او را ببخشد  ولی او از این تقاضا امتناع ورزید. این از موارد تأیید نظریات او بود که قضاوت آرزو داشتند در حالی که توده خشمگین مردم به قتل او رای می‌دادند او را تبرئه کنند. مگر او وجود خدایان را منکر نشده بود؟ بدبخت کسی که بخواهد مردم را زودتر از مدتی که بتوانند بفهمند، تعلیم دهد.

رنان می‌گوید: « سقراط به بشر فلسفه آموخت و ارسطو به او علم یاد داد. فلسفه پیش از سقراط وجود داشت و پیش از ارسطو علم و فلسفه پیشرفت بزرگی کرد ولی تمام آن را بر روی پایه‌هایی بود که ارسطو و سقراط گذاشته بودند.» علم پیش از ارسطو به حال جنین بود، و با او به شکل نوزادی از مادر بزاد.

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!