![]() |
||||||||||||
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
||||||||||||
زندگینامه کانت کانت در سال 1724 در شهر کونیگسبرگ از بلاد پروس متولد شد، اگر مسافرت او را به یک ده مجاور برای تعلیم کنار بگذاریم، این آموزگار آرام و کوچک که اینهمه به مطالعه جغرافیا و وضع ولی جوانی که در عصر فردریک و ولتر زندگی میکرد نمیتوانست خود را از جریان شک و تردید عصر خویش برکنار سازد. کانت تحت تاثیر کسانی بود که میخواست عقاید آنان را رد و باطل سازد و شاید و بیشتر از همه دشمن سازگار او، هیوم، در وی تاثیر داشت. در آینده درباره این پدیده قابل توجه سخن خواهیم گفت که چگونه این فیلسوف بالاخره از تعصب و محافظه کاری دوران كهولت خود دست برداشت و به آزادیخواهی مردانهای قدم نهاد، تا آنجا که اگر شهرت و پیری او نمیبود ممکن بود که به شهادتش منجر شود. حتی در عین دوره برگشت به دینش، با تکرار حیرتآوری صدای کانت دیگری را میشویم که تقریبا شبیه ولتر است. به عقیده شوپنهاور «این یکی از محسنات عصر فردریک کبیر بود که شخص مثل کانت توانست به ظهور رسد و به طبع کتاب «نقد عقل محض» جرئت ورزد. بندرت میتوان استاد دانشگاهی را که از دولت مزد میگیرد پیدا کرد که تحت حکومتی به چنین اقدامی جرئت کند. در دوره جانشین مستقیم این پادشاه بزرگ کانت مجبور شد که قول دهد دیگر کتابی را منتشر نسازد.» برای تقدیر از چنین آزادی بود که کانت کتاب «نقد» را به تستلیتس وزیر تعلیمات روشنفکر و روشنبین فردریک اهدا کرد. در 1755کانت دانشیار دانشگاه کونیگسبرگ شد. پانزده سال در این شغل حقیر باقی بود؛ دو دفعه تقاضای استادی کرد و هر دو دفعه رد شد. بالاخره، در 1770، به مقام استادی منطق و فلسفه مابعد الطبیعی نایل آمد. پس از چند سال آزمایش در آموز گاری کتابی در علم تربیت نوشت؛ خود او درباره این کتاب میگفت که آن شامل بسیاری از اصول عالی است که هیچ کدام را خود او به کار نبسته است. با اینهمه در آموزگاری بهتر از نویسندگی بود و دو نسل دانشجو همواره او را دوست میداشتند. یکی از اصول عملی وي آن بود که به شاگردانی که دارای قوه متوسط بودند بیشتر میپرداخت و میگفت تعلیم کودکان رنج بیهوده بردن است و تیزهوشان گلیم خود را میتوانند از آب به دربرند. هیچکس انتظار نداشت که او جهانی را ابداع طریقه نوی در فلسفه مابعد الطبیعه، به حیرت اندازد. بالاترین هنری که از این استاد متواضع و فروتن انتظار میرفت که فقط فردی را دچار حیرت و شگفتی سازد. خود او نیز انتظاری نداشت؛ در چهل و دو سالگی چنین نوشت:«از اینکه دوستدار فلسفه مابعد الطبیعه هستم خوشوقتم؛ ولی محبوب من درباره من هنوز روش موافقی اظهار نکرده است.» در آن روزها از «گرداب بی پایان مابعد الطبیعه» سخن میگفت و آن را «یک بحر ظلمانی» میدانست که «نه کرانهای دارد و نه در آن روشنی پدیدار است» و به همین جهت توفانهای فلسفی بسیار ایجاد کرده است. او حتی به حکمایی که سرگرم مابعد الطبیعه بودند حمله میکرد و میگفت آنها در برجهایی از امور نظری مسکن گزیدهاند «جایی که معمولا همیشه در معرض باد است.» او هرگز پیشبینی نمیکرد که خود او بزرگترین توفانهای فلسفی را ایجاد خواهد کرد.
ماخذ: كتاب سنجش خرد ناب
|
||||||||||||
| ||||||||||||
|
||||||||||||