![]() |
||||||||||||
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
درباره آموزش فلسفه، راهها و مشكلات آن دکتر مير عبدالحسين نقيب زاده: عضو هيات علمي گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي معتقد است که فلسفه داراي سه قاعده است : (1) خود بينديشم؛ (2) از ديدگاه ديگران به انديشه خود بنگرم؛ و(3) انديشههايم هماهنگ باشند. چون نيک بنگريم خواهيم ديد که قاعده نخست ما را از تبعيت ديگران ميرهاند؛ قاعده دوم از تبعيت خود - يعني تنها از ديدگاه خود ديدن که همانا تنگ نظري است؛ و قاعده سيم از پراکندگي ، پريشاني و ناسازگاري انديشه ها. اگر آموزش فلسفه را راهي براي به کار بستن اين سه قاعده بشماريم، پرسش اين است که : اين کار چگونه ممکن است؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش يادآوري اين نکته لازم است که در آموزشهاي گوناگون ، بيش از هر چيز، سخن يا بر سر سپردن دانستنيهايي است که از دير باز از سوي پژوهندگان هر رشته از دانش بشري فراهم آمدهاند و يا تاکيد بر پذيرش عقيده يا عقايد معين. تاکيد براين دو هدف که بيش از هر چيز در راستاي کاربردهاي معين و محدودند - چه بسا آموزگاران را بر آن ميدارد که خود انديشيدن را يا به فراموشي بسپارند، يا ناديده گيرند و يا حتي به آن چون عاملي بازدارنده بنگرند؛ يعني چون عاملي که يا از شتاب روند آموزش ميکاهد ( آنجا که تکيه بر آموختن دانستني هاي بسياردر زمان اندک است) و يا از تاثير آن (آنجا که تکيه بر القا عقايد است). يا آنکه فلسفه را نيز بسا در شمار يکي از اين دو گروه و يا هر دوي آنها ميآورند، ولي چون نيک بنگريم درخواهيم يافت که فلسفه - بويژه در معني حقيقي خود - با تکيه و تاکيدي که بيش از هر چيز بر درست انديشيدن وانديشه نقادانه دارد، از همه آموزشهاي ديگر متمايز است. آموزش فلسفه چون ديگر رشته ها تنها آنگاه شدني است که يا يکي از آنها را چون تنها فلسفه و دستگاه فلسفي برگزينيم و به آموزش آن بپردازيم و بدين سان همه انديشه هاي ديگر را ناديده انگاريم و به کنار نهيم و يا همه آنها را تنها از همان ديدگاه برگزيده خود بنگريم وتنها به همان معيار بسنجيم. چنين کاري همانا داوري خود را اصل شمردن و فراگيران را به پيروي خواندن است و اين کاري است که ناروايي آن در اين قلمرو بسي بيشتر از قلمروهاي ديگر است . اگر چنين کنيم با آنکه خود به گونه اي نقد پرداختهايم ، فراگيران را از گام نهادن به اين ميدان باز داشتهايم.در اينجا سخن بر سردرست يا نادرست بودن داوري و يا انديشههايي که برگزيدهايم نيست. نکته بنيادي اين است که بويژه دراين قلمرو، تکيه و تاکيد بيش از درستي انديشه بر درست انديشيدن است. راسل ميگويد ميل به القاء آنچه درست پنداشته ميشود آموزگاران را از توجه به پرورش هوش باز ميدارد اين گفته اگر بطور کلي و درباره همه شاخههاي دانش درست باشد، در قلمرو فلسفه درستتر و داراي اهميتي بس بيشتراست. زيرا اگردر قلمرو هاي ديگر ، ارزش انديشه ها را با نظر داشتن به کارايي و کاربرد آنها نيز مي توان سنجيد، در فلسفه سخن بر سرخود انديشيدن است براي فيلسوف درست انديشيدن حتي از درستي انديشه برتر است . با آنکه انديشهها ميتوانند همگاني شوند و به صورت ابژکتيو در آيند، انديشيدن چون جنبه و جلوهاي از زندگاني معنوي کاري است همواره دروني و فردي. سخن ويتگنشتاين نيز که فلسفه گونهاي فعاليت است و نه مجموعهاي از گزارهها، بيان ديگري است از همين معني و چنين است که به سخن دقيق کانت ميرسيم که : "کار فلسفه نه آموزش انديشهها بلکه آموختن انديشيدن است ." و به سخن دقيقتر و بس ژرف شادروان دکتر محمود هومن که : "فلسفه هيچ گاه آموخته نمي شود، بلکه ساخته ميشود." محمد سعيد حنايي کاشاني: عضو هيات علمي گروه فلسفه دانشگاه شهيد بهشتي معتقد است آموزش فلسفه روشهايي مختلفي دارد . از جمله اين روشها ، يک روش اين است که ما به طور معمول در مدارس و دانشگاهها، قديم و جديد، آموختهايم و ميآموزيم. در اين روش ما « دانش فلسفه» يا « فن فلسفه» را ميآموزيم، بدين معنا که قادر ميشويم انديشههاي متفکران بزرگ را بدانيم و آنها را شرح و توضيح دهيم، البته اگر همين مقدار را هم خوب آموخته باشيم. در اين روش آموزگار و متني وجود دارد که به کمک يکديگر دانشجو را در فراگيري دانش ياري ميکنند ، و مهارت و يادگيري دانشجو در اين است که آنچه را به او آموخته شده به عينه تکرار کند. در اين نوع يادگيري اوج مهارت در تقليد است. روش ديگر اين است که ما نخست به مسائل توجه ميکنيم، سپس پاسخهاي موجود را بررسي ميکنيم و آنگاه فکر خود را نيز به کار مياندازيم و پاسخي درخور فراهم ميکنيم. اين روش دشوار است، اما بسيار سودمند است و تنها آموزگاران بزرگي همچون سقراط و افلاطون و ارسطو توانسته اند بدان نايل شوند. نتايج اين روش هم بينياز از گفتن است. خود فيلسوفاني که ما در تاريخ فلسفه ميشناسيم به همين روش فيلسوف تربيت شده اند. متفکران پيش از سقراط بدين گونه انديشههاي خود را به وجود آوردند. سقراط با حريفان خود ابتدا بر سر مسئلهاي به گفت و گو ميپرداخت. در اين گفت و گو هرکس هرچه ميدانست يا ميانديشيد بر زبان ميآورد و سپس سقراط اين همه را ميسنجيد و پاسخ خود را ميداد و بعد که پاسخ خودش مقبول ميافتاد آن را نيز به معارضه ميطلبيد و در مقابل چشم ديگران از اعتبار ميانداخت تا بدين وسيله بگويد « مسئله همچنان باقي است». روش ديالکتيکي سقراط در آموزش غيرمستقيم تا امروز بهترين روش آموزش فلسفه بوده است.
دکتر سيد يحيي يثربي: عضو هيات علمي گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي وضعيت آموزش فلسفه را متاثر از وضعيت فلسفه در جامعه دانسته و معتقد است : فلسفه د ماخذ: سايت مهر |
||||||||||||
| ||||||||||||
|
||||||||||||