صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
عرفانكده--> معرفي عرفا--» تتشريح مختصري از عرفا

كمي بيشتر با عارفان آشنا شويم!

صفحه2

صفحه بعدي

رضي‌الدين علي لالا غزنوي

شيخ رضي‌الدين علي بن سعيد بن عبدالجليل لالاي غزنوي از عارفان قرن هفتم هجري است. اين رباعي از اوست:

عشق ار چه بسي خون جگرها دهدت

ميخور‌چو‌صدف‌كه‌هم‌گهرها دهدت

هر چند كه بار عشق باري است عظيم

چون شاخ بكش بار كه برها دهدت

 

شمس تبريزي

 

سعدالدين محمد حموي

سعدالدين محمد بن مؤيد بن ابي‌بكر بن حسن بن محمد بن حمويه بن محمد كه به جهت انتساب به جدش (سعدالدين حمويه) يا حموي يا حموئي شهرت يافته است از عارفان قرن هفتم هجري است. وي از مشايخ شيخ عزيز نسفي و از خلفا و مريدان شيخ نجم‌الدين كبري و شهاب‌الدين عمر سهروردي مي‌باشد. چند رباعي زير از اوست:

گر با غم عشق سازگار آيد دل

بر مركب آرزو سوار آيد دل

گر دل نبود كجا وطن سازد عشق

ورعشق نباشد به‌چه‌كار آيد دل

 

حق جان جهان است و جهان جمله بدن

افلاك و لطايف و حواس آمد تن

افـلاك و عناصر و مواليد اعضا

توحيد همين است دگرها همه فن

 

كس نيست كه او شيفته‌ي روي تونيست

سرگشته چو من در شكن موي تو نيست

گويند بهشت جاودان خوش باشد

دانم به يقين كه خوشتر از روي تو نيست

 

شمس الدين احمد افلاكي

شمس‌الدين احمد افلاكي از شاگردان شيخ جلال‌الدين عارف نواده‌ي جلال‌الدين محمد بلخي است. وي مؤلف كتابي است به اسم مناقب‌العارفين در شرح احوال جلال‌الدين بلخي و فرزندان و جانشينان وي و مشايخ اين طريقه كه به طريقه مولوي معروف است. افلاكي اين كتاب را در سال 718 هجري شروع كرده و تا سال 742 هجري مشغول تأليف آن بوده است.

 

شيخ نجم الدين رازي

 

سيف‌الدين باخرزي

سيف‌الدين ابوالمفاخر سعيد بن مظفر باخرزي ملقب به شيخ‌العالم از عارفان معروف قرن هفتم هجري است. از آثار نظمي اوست:

كردم به طواف خانه‌ي يار آهنگ

سنگي ديدم نـهاده آنجا بر سنگ

چون بود تهي ز يار،ناكرده درنگ

وا گـر ديدم سنگ‌زنان بـر دل تـنگ

 

شيخ بهاءالدين ولد

محمد بن حسين بن احمد خطيب بكيري از مشايخ عرفان در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري است.

 

سيد برهان‌الدين محقق

سيد برهان‌الدين محقق ترمذي از مريدان و تربيت‌يافتگان شيخ بهاءالدين ولد است.

 

شيخ جمال‌الدين احمد جوزجاني

شيخ جمال‌الدين احمد جوزجاني از مشايخ عرفان ايراني در قرن هفتم هجري است.

 

عزيزالدين نسفي(ننخشبي)

شيخ عبدالعزيز بن محمد نسفي (نخشبي) از عارفان بزرگ قرن هفتم هجري است. وي از مريدان شيخ سعدالدين حموي بود.

 

مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي)

 

شيخ صدرالدين قونيوي

محمد بن اسحاق بن محمد بن يوسف بن علي شافعي قونيوي ملقب به صدرالدين مكني به ابوالمعاني از عارفان مشهور قرن هفتم هجري است.

 

نجيب‌الدين علي‌بن بزغش شيرازي

نجيب‌الدين علي‌بن بزغش شيرازي از عارفان مشهور قرن هفتم هجري است.

روزي وي را گفتند كه سر توحيد را به مثالي روشن بيان كن ! گفت: دو آئينه و سيبي. فاضلي حاضر بود اين معني را به نظم درآورده گفت:

شيخي كامل نجيب دين پير كهن

اين حرف نو آورده به‌صحراي سخن

گفته كه ز وحدت ار مثال خواهي

سيبي و دو آئينه تصـور مـي‌كـن

 

اوحدالدين بلياني

شيخ اوحدالدين عبدالله بن ضياءالدين مسعود بلياني كازروني شيرازي از عارفان قرن هفتم هجري است. اشعار زير از اوست:

حقيقت جز خدا ديدن روا نيست

كه بي‌شك، هر چه بيني‌جز‌خدا نيست

نمي‌دانم كه عـالم او شده زانـك

چنين نسبت به او كردن روا نيست

نه او عالم شده نـه عـالـم او شد

همه جز او وز او چيزي جدا نيست

 

فخرالدين عراقي همداني

فخرالدين ابراهيم بن بزرگ مهر بن عبدالغفار جوالقي همداني متخلص به عراقي يكي از بزرگترين شاعران غزل‌سراي ايران و يكي از عارفان بزرگ اين ديار است. از اشعار اوست:

چو آفتاب رخت سايه بر جهان انداخت

جهان كلاه ز شادي بر آسمان انداخت

سپاه عشق تو از گوشه‌يي كمين بگشود

هزار فتنه و آشوب در جهان انـداخت

حديث حسن تو هرجا كه در ميان آمد

ز ذوق هركه دلي داشت برميان انداخت

قبول تو همه‌كس را بر آشيان جا كرد

مرا ز بهر چه آخر در آستان انداخت

چو در سماع«عراقي» حديث دوست شنيد

به جاي خرقه به قوال جان روان انداخت

 

و اين است تمام بيت‌هاي غزل:

نخستين باده كاندر جام كردند

ز چشم مستي ساقي وام كردند

چو با خود يافتند اهل طرب را

شراب بيخودي در جام كردند

لب ميگون جانان جام در داد

شراب عاشقانش نام كردند

ز بهر صيد دلهاي جهاني

كمند زلف خوبان دام كردند

بگيتي هر كجا درد دلي بود

بهم كردند و عشقش نام كردند

سر زلف بتان آرام نگرفت

ز بس دلها كه بي‌آرام كردند

چو گوي حسن در ميدان فگندند

به يك جولان دو عالم رام كردند

ز بهر نقل مستان از لب و چشم

مهيا پسته و بادام كردند

از آن لب كازدر صد آفرينست

نصيب بي‌دلان دشنام كردند

به مجلس نيك و بد را جا دادند

بجامي كار خاص و عام كردند

به غمزه صد سخن با جان بگفتند

به دل ز ابرو دوصد پيغام كردند

جمال خويشتن را جلوه دادند

به يك جلوه دو عالم رام كردند

دلي رل تا به دست آرند هر دم

سر زلفين خود را دام كردند

نهان با محرمي رازي بگفتند

جهاني را از آن اعلام كردند

چو خود كردند راز خويشتن فاش

عراقي را چرا بدنام كردند

 

نمونه‌اي چند از اشعار اوست:

پسرا ره قلندر سزد ار بما نمايي

كه دراز و دور ديدم ره زهد و پارسايي

قدحي مي مغانه به من آر تا بنوشم

كه دگر نماند ما را سر توبه‌‌ي ريايي

مي صاف اگر نباشد به من ار درد تيره

كه ز درد تيره يابد دل و ديده روشنائي

كم خانقه گرفتم، سر مصلحي ندارم

قدح شراب پر كن، به من آر چند تايي

نه‌ره و نه‌رسم دارم نه‌دل و نه‌دين نه ديني

منم وحريف وكنجي و نواي بي‌نوايي

ز غم زمانه ما را برهان بمي زماني

كه نيافت جز به مي كس ز غم زمان رهايي

چو ز باده مست گشتم چه كليسيا چه كعبه

چو بترك خود بگفتم چه وصال و چه جدايي

چو شكست توبه‌ي من مشكن تو عهد باري

به من شكسته دل گو كه چگونه‌اي كجايي؟

به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند

كه برون در چه كردي كه درون خانه آيي

در دير مي‌زدم من ز درون صدا بر‌آمد

كه درآ درآ عراقي كه تو خود از آن مايي

 

سازعشق

ساز طرب عشق كه داند كه چه ساز است

كز زخمه‌ي آن نه فلك اندر تك و تاز است

عشق است كه هر دم به دگر رنگ بر‌آيد

ناز است به جائي و به يك جاي نياز است

در خرقه‌ي عاشق چه درآيد همه سوز است

در كسوت معشوق چو آيد همه ناز است

 

شور عشق

عشق شوري در نهاد ما نهاد

جان ما را در كف سودا نهاد

گفت و گويي در زبان ما فكند

جست و جويي در درون ما نهاد

داستان دلبران آغاز كرد

آرزويي در دل شيدا نهاد

رمزي از اسرار باده كشف كرد

راز مستان جمله بر صحرا نهاد

قصه‌ي خوبان به نوعي بازگفت

كاتشي در پير و برنا نهاد

عقل مجنون در كف ليلي سپرد

جان وامق در لب عذرا نهاد

بر مثال خويشتن حرفي نوشت

نام آن حرف آدم و حوا نهاد

تا تماشاي جمال خود كند

نور خود در ديده‌ي بينا نهاد

 

شيخ محمود شبستري

 

مير حسين سادات هروي

مير حسين پسر ميرعالم پسر حسن معروف به حسيني سادات از عارفان اواخر قرن هفتم هجري است.

 

خواجه علي راميثني

خواجه علي راميثني معروف به خواجه عزيزان از عارف مشهور اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري است.

 رباعي زير از اوست:

با هر كه نشستي و نشد جـمع دلت

وز تو نـرميد زحمت آب و گلـت

زينهار ز صحبتش گريزان مي‌باش

ور نه نكند روح عزيزان بهلت

 

نجم‌الدين زر‌كوب

نجم‌الدين ابوبكر محمد پسر مودود ظاهري مشهور به نجم‌الدين زركوب از عارفان و شاعران قرن هفتم هجري است. وي از دانشمندان شهر تبريز به شمار مي‌رفته و از مريدان سعد‌الدين حموي بوده است.

اشعار زير از آثار اوست:

دشمـن ما را سـعادت يـار بـاد

روز و شب با عز و نازش كار باد

هر كه كافر خواند ما را گون بخوان

او ميان مـؤمنـان ديـن‌دار باد

هر كه خاري مينهد در راه مــا

خـار مـا در راه او گـلـزار بـاد

هر كه چاهي مي‌كند در راه ما

چاه‌ي مـا در راه او همـوار بـاد

هر كه ملك و مال را حاسد است

ملك و مالش در‌ جهان ‌بسيار باد

هركـرا مستي زركـوب آرزوست

گو كه مـا مستيم او هشيار باد

 

از بود و نبود كل اشيا در طلق

گويم سخني فراخ كن سينه و حلق

بودي و نمودي است وجود اشياء

بودش همه حق است نموش همه‌خلق

 

پهلوان محمود قتالي خوارزمي

پهلوان محمود قتالي خوارزمي مشهور به پورياي ولي يا پوريان ولي از عارفان و جوانمردان «فتيان=اهل فتوت» اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري است.

 از مثنوي كنزالحقايق او نقل مي‌شود:

بهشت و دوزخت با تست در پوست

چرا بيرون ز خود ميجوئي اي دوست

اگر تو خوي خوش داري بهر كار

از آن خويت بهشت آيد پديدار

و گـر خـوي بـدت انـدر ربايــد

از آن جز دوزخت چيزي نيايد

دهان تو كليداني است هموار

زبـان تـو كليـد، آنـرا نـگهـدار

بهشت و دوزخت را يك كليد است

كليدي‌اين چنين هرگزكه‌ديده‌است

كزو گه گل دمد در باغ وگه در خار

گـهي جـنت گشايد زوگهي نار

زبانـت را كليـدي هـم‌چنـان دان

بدان كت آرزو بـاشد بگردان

در اين عالم مـزن از نيك و بد دم

كه هم ابليس مي‌بايد هم آدم

 

سيف‌الدين صوفي

شيخ سيف‌الدين ابوالمعالي سعيد پسر مظفر فامذي باخرزي ملقب به شيخ‌العالم و معروف به «سيف‌الدين صوفي» متولد سال 586 هجري از مشايخ عرفان در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري است.

 

بابا افضل كاشاني

افضل‌الدين محمد پسرحسن پسر حسين پسر محمد پسر خوزه‌ي مرقي كاشاني معروف به باباافضل از عارفان دانشمند قرن هفتم هجري است.

نمونه‌ي اشعار اوست:

گفتم همه ملك حسن سرمايه‌ي تست

خورشيد فلك چو ذره در سايه‌ي تست

گفتا غلطي ز ما نشان نتوان يافت

از ما تو هر آنچه ديده‌اي مايه‌ي تست

 

بردار سراشيب و معلق بودن

در دست دو صد كافر مطلق بودن

از تير چو كفگير مشبك بودن

بهتر كه دمي همدم احمق بودن

 

كمال خجندي

كمال‌الدين مسعود خجندي از عارفان و شاعران معروف قرن هشتم هجري است.

زاهدان كمتر شناسند آنچه ما را در سر است

فكر زاهد ديگر و سوداي عاشق ديگر است

زاهدا دعوت مكن مـا را بفـردوس برين

كاستان همت صاحبدلان ز آن برتر است

گر براند از خانقاهم پير خلوت باك نيست

ديگران را طاعت و ما را عنايت رهبر است

مي بروي گلرخان خوردن خوشست اما چه سود

اين سعادت زاهدان شهر ما را كمتر است

ما برنـدي در بساط قـرب رفتيـم و هنوز

همچنان پير ملامتگر بپاي منبر است

چون قلم انگشت بر حـرفم منه صـوفي كه من

خرقه كردم رهن مستان و سخن در دفتر است

داشت آن سودا كه سر در پايت اندازد "كمال"

سر نهاد و همچنانش اين تمنا در سر است

 

صفي‌الدين اردبيلي

صفي‌الدين ابوالفتح اسحاق پسر امين‌الدين جبرئيل موسوي اردبيلي جد پادشاهان صفوي عارف مشهور قرن هشتم هجري است.

 

شيخ علاءالدوله‌ي سمناني

ركن‌الدين ابوالمكارم علاءالدوله احمد پسر شرف‌الدين محمد پسر احمد پسر محمد بيابانكي سمناني از عارفان نامي ايران در اواخر قرن هفتم و اوايل هشتم هجري است. وي در سال 659 هجري در قريه‌ي بيابانك سمنان متولد شد.

نمونه‌ي از اشعار اوست:

صد خانه اگر به طاعت آباد كني

به زان نبود كه خاطري شاد كني

گر بنده كني ز لطف آزادي را

بهـتر كه هزار بنده آزاد كني

 

اين ذوق و سماع ما مجازي نبود

وين وجد كه حال ماست بازي نبود

با بي‌خبر آن بگو كه اي بي‌خردان

بيهوده سخن به اين درازي نبود

 

مقصود منم ز كعبه و بتخانه

محروم بود از اين سخن بيگانه

ر نه قدمي در اين ميان مردانه

تا كشف شود حقيقت افسانه

 

سري كه ميان نظر مردانست

پوشيده ز چشم جمله نامردانست

مجموعه‌ي اسرار خدا انسانست

هر كس كه به سر آن رسد انس آنست

 

كمال‌الدين عبدالرزاق كاشاني

كمال‌الدين عبدالرزاق پسر جمال‌الدين يا جلال‌الدين كاشاني از عارفان اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري است.

 

شيخ تقي‌الدين علي دوستي سمناني

تقي‌الدين علي دوستي سمناني خليفه و جانشين شيخ علاءالدوله سمناني استاد طريقت امير سيد علي همداني عارف مشهور قرن هشتم هجري و مؤسس طريقت ذهبيه كبرويه در هندوستان و نخستين ناشر و مبلغ مذهب اسلام در كشمير است.

 

اخي محمد دهستاني

اخي محمد دهستاني از عارفان نامي قرن هشتم هجري است.

 

شيخ محمود مزدقاني

شرف‌الدين محمود بن عبدالله مزدقاني از عارفان قرن هشتم هجري است.

 

مير سيد علي همداني

مير سيد علي پسر سيد شهاب‌الدين پسر محمد همداني ملقب به علي ثاني يا شاه همدان از عارفان نامي قرن هشتم هجري است.اشعار زير از آثار اوست:

در كنار خويش مي‌يابم دمادم بوي يار

زان همي گيرم دمادم خويش را در كنار

نه ميانش را كناري نه كنارش را ميان

وز ميان آتش عشقش نمي‌يـابم كنار

 

پرسيد عزيزي كه علي ز اهل كجائي

گفتم به ولايات علي كز همدانم

نه زان همه دانم كه ندانند علي را

من زان همدانم كه علي را همه دانم

 

اوحدالدين مراغه‌اي

ركن‌الدين يا اوحدالدين پسر مير حسين اوحدي مراغه‌اي اصفهاني از عارفان و شاعران قرن هشتم هجري است.

 

قطب‌الدين يحيي جامي نيشابوري

خواجه قطب‌الدين ابوالفضل يحيي جامي نيشابوري از عارفان و شاعران قرن هشتم هجري است.

با دوست به دوستان شدم رهگذري

بركل نظري فكندم از بي‌خبري

دلـدار به طعنه گفت شرمت بـادا

رخسار من اينجا و تو بر گل نگري

 

زين‌الدين ابوبكر تائب‌آبادي

مولانا زين‌الدين ابوبكر تائب‌آبادي از مردم طيبات خراسان از عارفان قرن هشتم هجري است.

 

خواجه بهاءالدين نقشبند

خواجه بهاءالدين محمد بن محمد بخاري نقشبند از عارفان نامي قرن هشتم هجري است. وي در سال 728 هجري در بخارا متولد شد.

 

ظهير‌الدين خلوتي

مولانا ظهير‌الدين خلوتي از عارفان نامي قرن هشتم هجري است.

 

صفحه بعدي

 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!