صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
 ادبستان--» مقالات --» ادبيات سياسي موتولوگ است --»

وجوه تمايز سياست با ادبيات

            سياست، پوسته و رويه‌ي دگرگوني‌هاي جامعه را به گونه‌اي مستقيم بازتاب مي‌دهد و ادبيات لايه‌هاي پنهان و عميق آن را به گونه‌اي نا سر راست. از همين روي، امور سياسي بسيار زودگذر و فرآيندهاي ادبي و هنري اموري ديرپا و مانا هستند. سياست اهداف اقتصادي، نظامي و اجتماعي را دنبال مي‌كند، حال آن كه ادبيات با انديشه و عاطفه و خلاقيت‌هاي ذهني سروكار دارد. سياست تأويل ناپذير است، چون فاقد عمق و سرشت هرمنوتيكي است. فرامين جنگي يا تدابير اجتماعي و قوانيني كه به دست سياستمداران نوشته مي‌شوند، چندان مشخص و روشن‌اند كه نمي‌توان از آنها برداشت ديگري سواي آن چه كه نيات سياستمداران شمرده مي‌شوند كرد. حتي عناصر فريب و دروغ و حقه‌هاي سياسي، نمي‌تواند به سياست جنبه‌ي تأويل‌پذيري بدهند. ادبيات و هنر اما مقولاتي هرمنوتيك هستند. به اين خاطر كه با امور معنوي، و با انديشه‌هاي آميخته با عواطف، پيوند عميق دارند.

            مشاركت افراد جامعه در سياست به صورت رأي دهي و رأي گيري انجام مي‌گيرد. سياستمداران، اهداف اجتماعي خود را بر مي‌شمرند و از مردم مي‌خواهند كه با آري يا نه، نسبت به آن موضع بگيرند. ميان رأي دهنده و راي گيرنده ديالوگي برقرار نيست. اگر هم باشد عمق و گسترده‌اي ندارد. سياستمدار، تكليف جامعه را روشن مي‌كند و ممكن است با فريب، زور يا اقناع، مردم را در برابر آن تسليم كند.

            حال آن كه هنر و ادبيات با مشاركت عميق ذهني و عاطفي هنرپذيران كامل مي‌شوند. در واقع، شاعر سايه‌اي از خود را در شعرش مي‌گنجاند كه بايد با همگرائي معنوي و مشاركت عاطفي و داد و ستد ذهني خواننده به جسمي ديگر تبديل شود. خصلت تأويل‌پذيري متن از همين جا ناشي مي‌شود كه هر خواننده‌اي با امور سياسي، فرد، تابع و فرمان پذير است يا مخالف. او با راي مثبت يا منفي خود، تقديري معين را براي امري معين و زماني معين امضا مي‌كند و يا با رد آن، اين تقدير را نفي و تقديري ديگر را براي ما مي‌گزيند. حال آن كه متن ادبي، همچون كشفي است در امور معنوي و عاطفي كه بدون مداخله و همكاري خواننده به كمال نمي‌رسد.

            با خشونت و زور رابطه‌ي تنگاتنگي دارد. خشونت و زور مي‌تواند همچون جنگ، سركوب، شكنجه و اعدام ظاهر شوند. اما ادبيات در ذات خود امري است عليه خشونت و فريب. اگر متني به ترويج مستقيم يا نامستقيم خشونت بپردازد، با جرأت مي‌توان گفت كه متني ادبي نيست بلكه متني است سياسي يا در خدمت سياست.

            آن بخش از سياست كه نام ادبيات را بر خود مي‌نهد همانا بيانگر و بيانيه‌ي سياسي است كه با سوء استفاده از فرم و زبان ادبي مي‌كوشد خود را در رديف ادبيات جاي دهد. لذا زبان و فرم همچون پوششي ناهماهنگ بر آن مونتاژ و سوار شده است و از آن تفكيك پذير است چرا كه هم ذات و همگرا با آن نيست. اين گونه ادبيات با وام گيري قالب و زبان ادبي، مي‌كوشد تأويل پذيري مقولات فلسفي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي را از آنها باز ستاند و به تبليغ و ابلاغ يك سويه‌ي آنها بپردازد.

            اما ادبيات اجتماعي كه پيوندي جدلي با واقعيت و ذهن دارد، خالق زبان و فرمي همزات و همگرا با خويش است. فرم و زبان اين گونه ادبيات از آن تفكيك ناپذيرند. ادبيات جهانگرا، مقولات اجتماعي و فلسفي و معرفتي را در حوزه‌ي گفتمان و ديالوگ قرار مي‌دهد لذا سهم مخاطب در بازآفريني آن و مشكل دهي دلخواهانه به آن بسيار بالا است.

            ادبيات سياسي مونولوگ است و تك سويه، همچون خياباني يك طرفه كه داده‌هاي سياسي و اقتدارگرا از آن به سوي مخاطبين در حركت هستند. لذا اين گونه ادبيات، جنبه‌ي تهاجمي و مطلق نگر دارد.

حال آن كه ادبيات اجتماعي، پلي فنوتيك است و مخاطب از طريق مشاركت در تأويل آن، جذبه‌اي جدلي و روشنگري آن را تاييد مي‌كند.

ديويد فارل كرد معتقد است: «در واقع زبان سرور مطلق انسان است» ادبيات سياسي، زبان را از زبانيت ، و از عمق خلاق تهي مي‌كند و به آن خصلتي تك معنايي، تك ساختي، و نا خلاق مي‌دهد. به عبارت ديگر، زبان را به سطح ابزاري براي ابلاغ اموري معين تقليل مي‌دهد. لذا زبان سياسي همانا مرگ زبان است. سياستمداران با سوء استفاده از زبان و ابزاري كردن واژه‌ها موجب مرگ آنها مي‌شوند. مثلاً در كشورهائي كه نه از عدالت و آزادي خبري هست نه از امنيت و رفاه واژه‌هاي عدالت، آزادي، امنيت و رفاه توسط حاكمان اين كشورها به وفور و به كرات مورد استفاده و سوء استفاده قرار مي‌گيرند. چندان كه مثلاً آزاديخواه، خرابكار ناميده مي‌شود و دزدان بيت المال نام قدسيان روي زمين برخود مي‌نهند. در مقابل، ادبيات ـ به ويژه شعر ـ لايه‌ها و ابعاد نويني را در زبان كشف و يا توليد مي‌كنند كه به آن غنا مي‌بخشد. لذا يك متن ادبي، زبان‌زا است. سياست ادبيات، همانا فرافكني ذات چند رويه‌ي زبان است از راه پيشنهاد مفاهيمي عقلي و نقلي و عاطفي.

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!