صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
 ادبستان--» مقالات --» ادبيات سياسي موتولوگ است

ادبيات سياسي مونولوگ است

«دقيقاً وقتي جاي هنر و ادبيات و شعر و فرهنگ خالي بماند، از جمله چيزهايي كه مي‌توانند راحت توي اين خلأ قرار گيرند همانا فناتيسم و تعصب است.»                                

مارك فرور فيلسوف فرانسوي

هنوز در برخي از شبهاي شعر، تعدادي از حضار از من درباره‌ي تكليف شاعران با مردم و تحولات اجتماعي مي‌پرسند و اين كه آيا شاعر و نويسنده بايد يكسره در برج عاج خويش بست نشيند يا بايد در پاسخ به زمانه و تاريخ و ملت خود، ادبياتي «مفيد» بيافريند؟ براستي مرزهاي بين ادبيات و سياست، اهل قلم با تحولات اجتماعي كجاست؟ نتايجي كه نسل ما از انقلاب گرفت چيستند و چگونه بايد به نسل‌هاي پس از ما منتقل شوند.

كوشش من اين است تا در اين نوشته‌ي كوتاه، نگاه و برداشتم را كه از درون تجربه‌هاي شخصي و جمعي برآمده در ميان بگذارم.

در جهاني كه هر اقدام انساني امري سياسي است، سخن گفتن از ادبيات غير سياسي، چشم پوشي بر واقعيت است. اما اگر تعريف بساماني از ادبيات سياسي نداشته باشيم. ادبيات را روانه‌ي مسخ سياست خواهيم كرد. در اين صورت، با ناديده گرفتن سرنوشت تلخ ادبياتي كه در كشور ما و بسياري كشورهاي ديگر به زانده‌ي امور سياسي تبديل شدند، بيم آن مي‌رود كه شاعر و هنرمند و اديب به بوق تبليغاتي ايدئولوژي‌ها و حزب‌ها و حكومت‌ها مبدل شوند و آنچه را مي‌آفرينند نه هنر  ادبيات، بلكه ابزاري در خدمت قدرت و سياست باشد.

ادبيات و هنر ـ هر اندازه هم كه انتزاعي باشند ـ نهايتاً فرآيند داد و ستد ذهن خالق آنها با جامعه و جهان‌اند.

فرآيند ديالكتيك با گذشته، و حتي با آينده‌اي كه گر چه هنوز حادث نشده، اما طرح و شمايلي از آن را مي‌توان از امروز هم ديد. اين فرآيند، خواه ناخواه ادبيات را ـ كم رنگ يا پر رنگ ـ در تابلوي تحولات سياسي جهاني قرار مي‌دهد. با اين همه، آنچه را كه ادبيات پيشنهاد مي‌كند، نه اموري مسلم، بلكه اموري بحث انگيز و گفتمان آور است. مي‌توان گفت كه سياست، بدون ادبيات وجود دارد اما ادبيات بدون گرايش هاي سياسي آزاد وجود ندارد. براي نزديك شدن به تعريفي دقيق‌تر از ادبيات اجتماعي و تفاوت آن با ادبيات سياسي، اشاره به همگرائي و ناهمگرايي آنها مي‌تواند باشد.

كوتاه سخن آن كه به گفته‌ي هانس گئورگ گادامر: « نمي توانيم منكر شويم كه ايده‌اي وابستگي هنر به مردم متضمن واقعيتي است.» با اين همه تفاوت اساسي در اين است كه دومي ابزار است. حال آن كه ادبيات اجتماعي ضمن همگرائي با آزادي و عدالت و نتكبختي بشر، از تقليل خود به ادبيات سياسي جلوگيري مي‌كند.

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!