![]() |
||||||||||||
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
آثار ارسطو پس از اینکه در 89 ق.م آتن به دست سولا افتاد، اوراقی که در تصرف
آپلیکون بود به رم برده شد، و در آنجا دانشمندی بزرگ به نام
آندرونیکوس (Andronicus of Rhodes)
آثار ارسطو را به نحوی مهذب و منقح کرد که نسخههای ویراسته او
همیشه در آینده اساس کار همه قرار گرفت. آندرونیکوس کتابها را
بر حسب موضوع گروهبندی و مرتب کرد و همچنین حوادثی و
یادداشتهایی درباره صحت انتساب و ردهبندی هر نوشته بر
جای گذارد. (در دو متن عربی مربوط به قرن سیزدهم
میلادی، فهرست نسخههایی ویراسته آندرونیکس
حفظ شده است). بسیاری از آثاری که وی آنها را جعلی
یا ناچیز دانسته، بعدها گم شده است. اما بیشتر نوشتههایی
که بر عقیده او عمده و اصیل بوده، به صورت نسخههای خطی
محصول قرنهای نهم تا شانزدهم میلادی، امروز در دست است.
چگونگی انتقال مطالب تا آن زمان، از چند قطعه دستنوشته
پاپیروسی مربوط به سده سوم میلادی به بعد نمایان
است. تفسیرها، بویژه شروح متعلق به اسکندر آفروديسی (Alexander
of Aphrodisiac فیلسوف
یونانی قرن سوم و دوم پیش از میلاد)، منابع
گرانبهای اطلاع درباره آثار گمشده است، و همه تفسیرهای تا
پیش از قرن نهم میلادی از حیث تعیین صحت
قرائت منتهای آثار ارسطو سودمند است. نوشتههای موجود ارسطو را
میتوان بدین شرح بخشبندی کرد: 1ـ منطق و
ما بعد الطبیعه:
2. فلسفه
طبیعی و علوم طبیعی
3. فلسفه
روان
4. اخلاق
و سیاست :
5. هنر
از
آثاری که تنها گسسته پارههایی از آنها به جای مانده، از
همه مهمتر دو فقره گفت و شنود درباره فلسفهها (On
Philosophy) و درباره خیر ( on the Good ) است، و
نیز ترغیب به فلسفه (Protrepticus) و
درباره مثل ( on the Forms) که بخشي ارزشمند راجع به
نظریههای افلاطون است. درباره
«مجموعه آثار ارسطو» گمانها و نظرورزيهای بسیار وجود داشته است.
دانشوران نه تنها در صحت انتساب بعضی نوشتههای معین به او،
بلکه اساسا در اینکه کل این آثار از خانه تراويده باشد شک کردهاند.
البته اغلب در این نکته هم داستانند که خطوط عمومی فکری از
اوست، ولی بعضی گفتهاند که واژههای انتخاب شده یا
حتی جزئیات و تفصیل بحثها را باید از شاگردان یا
مقلدان او دانست. پاسخ گفتن به این مسائل، بسیار دشوار و مستلزم
استفاده از دلایل و شواهد برگرفته از منابع دیگر بدست آمده از منطق و
بافت درونی خود نوشتههای ارسطو در هر مورد است. جمعا
خردپسندترین نظر این است که رسالهای موجود (به استثنای
تاریخ حیوان و کتاب مصروف دادههای زیست شناختی)
متن مکتوب ولی صیقل نخورده درسهاست که ارسطو هرگز به تجدید نظر
نهایی در آنها به منظور انتشار اقدام نکرده است. میتوانیم
به واژهبندی بیشتر مطالب دقیقا به گونهای که هست اعتماد
کنیم، ولی نمیتوانیم مطمئن باشیم که ترتیب
دفترها در هر رساله، و حتی بعضی اوقات ترتیب فصلها در هر
دفتر، از خود ارسطو است. همه عنوانها و بسیاری از جملههای
تمهیدی و اختتامی احتمالا از ویراستاران بعدی است.
ارجاعات به دیگر آثار احیانا از خود ارسطو است، اما اگر در متن
درست جا نیفتاده باشد باید در آنها شک کرد. از اینها گذشته، همه
جا از مشکلات مربوط به مفاد نوشته مواجهیم که حل آنها مستلزم پس و پیش
کردن بخشهای بزرگی از متن است. از سوی دیگر، احتمالا
برخی از فصلها را خود ارسطو نابسامان رها کرده است، و بهتر است آنها را
یاداشتهایی بدانیم که هرگز به صورت بحثی پرداخته
در نیامده است. فلاسفه
قرون وسطا اندیشه ارسطو را نظامی بسته و همساز بدون هیچگونه
سیر تحولی میدانستند و معتقد بودند که "خداوندگار
دانایان " هرگز تغییر رای نمیدهد .
ایشان مغایرتها را یا با دلیل تراشی توجیه
میکردند یا اساسا به غفلت می گذرانیدند. کسی که در
اوایل قرن حاضر این نظر درباره مجموعه آثار ارسطو را به طرزی
درخشان از اعتبار انداخت ورنريگر( Werner
Jaeger ) ( ارسطو شناس آلمانی و صاحب کتابی معروف
درباره او ) بود که در کتاب مهمش دلایل و شواهد قوی بر وجود
نوعی تحول فلسفی در ارسطو، بویژه از جهت نظریات او درباره
ما بعد الطبيعه افلاطون، عرضه کرد. دیگر انعطافپذیری عدم
جزمیت در اندیشه فلسفی ارسطو را از نو دوباره زنده کرد و بر آن
تاکید گزارد. خواه به داستانی که او میگوید سرانجام موفق
باشیم با نباشیم، باید تصدیق کنیم که وی عصر
جدیدی از پژوهشهای ارسطویی آغاز کرد و امکان داد که
باز ارسطو را به عنوان فیلسوفي حقیقی جدی
بگیریم. بدبختانه امروز دانشوران در واکنشي نشان میدهند از
افراط به تفریط افتادهاند و مغایرتها را مسلم میگیرند
بیآنکه به حل مشکل همت بگمارند و ، بدون احساس مسئولیت، از سبب
گوییهای مبتنی بر تحول و تطور استفاده میکنند. برخی
از آثار ارسطو را مورد توجه قرار میدهیم از جمله:
نحوه گرد
آوری و تدوین و اندیشهها ارسطو دارای سید
تاریخی میباشد که مختصری به آن اشاره میکنیم:
فرزانگی
سقراط در پیشگویی پیامبرانه او بود . فلسفه افلاطون
شهودی باطنی بود که تنها نیمی به زبان آمد و مرگ وی
بازماندگانش را به میدان توان آزمایی کشانید تا جهان
گشای او را در عالم اندیشه تمام کنند. ارسطو تکلیفی را که
به ارث برده بود چندان پیروزمندانه انجام داد و به آنچنان اوجی
رسانید که موج فکر و نظر از آن پس راهی جز پس نشستن نداشت.
جانشینان او را در لوکیون در طول دو قرن و نیم بعد میشناسیم،
اما هر یک چهرهای کم فروغتر از سلف خویش دارد. برخی از
نبوغ همهگير ارسطو هنوز در تئوفراستوس دیده میشد، و نسلهای
بعد هنوز میتوانستند شهرت او را با آوازه بلند استادش بسنجند. ولی
استراتون (straton ) همت
خویش را یکسره وقت علوم طبیعی کرد، و وجه امتیاز
برادرش لوکون (lyco)
چهارمین رئیس مدرسه ارسطو، عمدتا شوق به آموزش نوجوانان و فصاحت در
سخنوری بود که آن هم متاسفانه وقتی که نوبت به نگارش رسید،
ناپدید شد. دیوگنس
لائوتیوس (Diogenes laertius )که سخنانش همیشه موثق نیست،
آثار تئوفراستوس و استرابون (strabo) را
فهرست کرده است، ولی چنـین مینماید که رکن
اصلی برنامه درسی در لوکـیـون همچنان رسائل ارسطو
بوده اسـت. استراتون و پلوتارخوس ( plutarch ) و آتنایوس ( athenaeus ) روایاتی
ضد و نقیض نگاشتهاند از اینکه تئوفراستوس نوشتههای خودش و
ارسطو را به یکی از شاگردانش موسوم به نلهئوس ( neleus ) سپرد، و او آنها را
به اسکپیس در تروآد برد. پس از مرگ نلهئوس، وارثانش نوشتهها را در
سردابی پنهان کردند زیرا میترسيدند که ائومنس دوم (II eumenes )
طمع کند و بخواهد آنها را به کتابخانه پرگامون ( pergamon )ببرند که در آن هنگام کم
کم در عالم ادب به رقابت با اسکندریه بر ميخاست. در حدود سال 100ق.م
آپلیکون نامی اهل تئوس ( teos ) آن
نوشتهها را خرید و به آتن بازگردانید. اما این داستان مشکوک
قصه شاخدار میشود اگر ما نیز مانند استرابون آن را به این معنا
بگیریم که نلهئوس اجازه یافت است نوشتههایی منحصر
بفرد را به جایی دیگر ببرد، و در یکصد و پنجاه سال بعد
هیچ نسخهای از آثار مهم ارسطو و تئوفراستوس در لوکیون
یافت نمیشد. در
اواخر سده نخست پیش از میلاد، آندرونیکوس اهل رودسن (Andronicus
of Rhodes)، آخرین رئیس لوکیون که نامی از او مانده
است، رسالههای ارسطو را تهذیب کرد و ویراست، و مجموعهای
که از زیر دست او در آمده با مجموعه کنونی آثار ارسطو مطابقت
نزدیک دارد. در سال 86 ق.م سولا آتن را تاراج کرد و انبوهی از متون
آثار ارسطو به روم برد. استرابون میگوید که او کتابخانه
آپلیکون را كه نسخ خطی اسکپسپس هنوز در آن بود، با خود برد. در روم،
یکی از مشائيان و محارم سیسرون به نام (Tyrannion) شروع به تتبع و تحقیق در دست
نوشتهها کرد و بعید نیست که با آندرونیکوس همکاری کرده
باشد. تقریبا
قطعی است تا پیش از این زمان، رسالههای
ارسطو خارج از لوکیون انتشار نیافته بود، و
او خود عمدتا به واسطه متن "مکالماتش" به
مردم باسواد شناخته بود. ولی حتی زحمتی که تورانیون
کشید جرقهای در پیشوایان رنسانس ادبی بر
نیافروخت و چندان شوقی به فلسفه ارسطو بر نیانگیخت،
سیسرون با "مکالمات" ارسطو و ریطوريقا [در فن خطابه] و
طوبیقا [در فن جدل] آشنا بود و شناختی مبهم از نظریات
اخلاقی وی نشان میداد؛ اما رومیان عموما نبوغ و
استعدادی برای مباحث مابعد الطبیعی نداشتند و بیشتر
به تعالیم اخلاقی اپیکوروس [ابیقور ] و مشایئان هم
روزگار خویش دل بسته بودند و اخلاق عملی رواقی به خوی و
منش رومی پیوند زدند. فیلسوفان بزرگ یونانی را
میستودند ولی نمیفهمیدند. هوراس ( horace ) البته
بوطیقا[يا فن شعر ارسطو] را میشناخت ولی تا پیش از سره
چهارم [میلادی] حتی منطقیات نیز چندان جلب نظر
نمیکرد. در اواخر آن قرن، آنالوطیقا دست کم دوباره به لاتین
ترجمه شد، و پیداست که آوگوستینوس ( Augustine )، گرچه
از میان اندیشهوران مشرک پیش از مسیح عمدتا از افلاطون و
نو افلاطونیان الهام میگرفت، قاطیغوریاس [یا
مقولات ارسطو] را مطالعه کرده بود. ماخذ : ارسطو- عزت الله فولادوند – طرح نو |
||||||||||||
| ||||||||||||
|
||||||||||||