صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات

 ادبستان-->شعر و شاعري-->معرفي شعراي معاصر --»نيما يوشيج --» شب و مهتاب در شعر نو

شب و مهتاب در شعر نو

مي‌تراود مهتاب،

مي‌درخشد شب تاب.

نيست كه دم شكند خواب به چشم كس و، ليك،

غم اين خفتة چند؟

خواب در چشم ترم مي‌شكند.

 

نگران با ما استاده سحر،

صبح، مي‌خواهد از من،

كز مبارك دم او، آورم اين قومِ به جان باخته را بلكه خبر،

در جگر، خاري ليكن،

از ره اين سفرم مي‌شكند.

 

نازك آري تنِ ساقِ گلي،

كه به جانش كشتم،

و به جان دادمش آب،

اي دريغا! به برم مي‌شكند.

 

دست‌ها مي‌سايم.

تا دري بگشايم،

بر عبث مي‌پايم،

كه به در كس آيد.

در و ديوار به هم ريخته‌شان،

بر سرم مي‌شكند.

 

مي‌تراود مهتاب،

مي‌درخشد شب تاب،

مانده پاي آبله از راه دراز،

بر دم دهكده مردي تنها،

كولبارش بر دوش،

دست او بر در، مي‌گويد با خود:

« غم اين خفتة چند،

خواب در چشم ترم مي‌شكند.»

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!