صفحه اصلي  | English division

  

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
معرفي پايگاه
شناسنامه و اساسنامه
راهبرد پايگاه
ماهيت پايگاه
مسندات فني وب سايت
راهنما
راهنماي كاربران
نقشه نامه پايگاه
تشريح امكانات
ارتباط با پايگاه
كتابنامه مطالب
واژه نامه
نويسندگي آزاد
 درباره کتاب فلاسفه بزرگ و فلسفه غرب

شناسنامه كتاب:

عنوان كتاب:

 

فلاسفه بزرگ و فلسفه غرب

ناشر اصلي:

 

دانشگاه آكسفورد

انتشارات:

 

خوارزمي

نويسنده:

 

براين مگي

مترجم:

 

عزت الله فولادوند

تعداد صفحه:

 

580

 

درباره كتاب:

فلسفه غرب به معنایی که از دو هزار پانصد سال پیش شناخته بوده و جهان را تحت تأثیر قرار داده است از پیش از سقراط آغاز می‌شود. آغازگر آن حکمای یونانی پیش از سقراط بوده‌اند و سر آنان، معمولاً طالس (در قرن ششم قبل از میلاد) معرفی می‌شود.

با کمال تأسف، آنچه امروز از این بزرگواران در دست داریم، با وجود دلالت بی‌چون و چرا بر عظمت ایشان در خطه اندیشه، بسیار ناچیز و گاهی محدود به چند جمله است. یکی از فیلسوفان معاصر گفته است می‌خواهم ببینم از میان ما کیست که دو هزار و پانصد سال دیگر تنها چند جمله از نوشته‌های او باقی بماند و باز هم جهانیان در برابر او سر تعظیم فرود بیاورند و متأثر از اندیشه‌های او باشند؟

باری، پس از آنان نوبت به سقراط رسید. ولی سقراط، چنانکه همه می‌دانند، خود هرگز چیزی ننوشت. اندیشه‌های او (یا، به هر حال، افکاری که گفته می‌شود از اوست) از طریق نامدارترین شاگردش و یکی از اعجاب انگیزترین نابغه‌های همه قرون و اعصار، یعنی افلاطون، به ما رسیده است.  افلاطون نخستین فیلسوفی است که نوشته‌های تمام و کمال به یادگار گذاشته است. این آثار همه به صورت مکامله یا گفت و گوست.

در اهمیت و تأثیر افلاطون در جهان هر چه بگوییم کم گفته‌ایم. فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی، آلفرد نورث وایتهد، بر این قول است که سراسر فلسفه بعدی غرب چیزی جر مشتی حاشیه نگاری بر افلاطون نبوده است. فیلسوف امریکایی، جورج سانتایانا، می‌گوید به هر گوشه‌ای از ذهنم که مراجعه می‌کنم، می‌بینم افلاطون قبلاً آنجا بوده است. جمعی از مخالفان معتقد بوده‌اند که تأثیر بی‌مانند افلاطون در این بیست و پنج قرن به دلیل جادوی کلام او بوده است، نه از جهت محتوای افکارش، به هر تقدیر، نکته مهم از نظر ما این است که افلاطون که نه تنها شاید بزرگترین فیلسوف غرب و سرآمد همه حکما، بلکه احیاناً یکی از گرانقدرترین هنرمندانی بوده که تاکنون دیده‌ایم، تشخیص داده بود که بهترین و شایسته‌ترین قالب برای بیان مطالب فلسفی، گفت و شنود است، و دور نیست که این تأثیر بی‌نظیر را به دلیل برگزیدن این شیوه کسب کرده باشد.

متأسفانه، بعد از افلاطون، قالب مکالمه تقریباً در فلسفه ترک شد و بجز عده‌ای انگشت شمار، بقیه فلاسفه- شاید چون نبوغ هنری او را نداشتند- ترجیح دادند رساله نویسی کنند. قالب مکالمه داری چند حسن بزرگ است: نخست، اصحاب گفت و گو بطبع ساده‌تر و قابل فهم‌تر سخن می‌گویند؛ دوم، در مکالمه زیر و بالای مسائل بهتر کاویده می‌شود و عقاید موافق و مخالف وضوح و تأثیر بیشتری پیدا می‌کنند و اساساً فرصت برای ابراز آراء مخالف پدید می‌آید؛ سوم، کسی که مکالمه‌ای را می‌شنود یا شرح آن را می‌خواند بسا خویشتن را سهیم در مشکل و مشارکت در بحث می‌بیند و دلبسته‌تر می‌شود و بهره بیشتری می‌برد؛ و چهارم، به دلیل سه نکته‌ای که ذکر شد، همگان از این راه حظ افزونتری از علم می‌برند و میوه‌های درخت دانش بهتر و آسان‌تر به مردم می‌رسد.

صدها تاریخ فلسفه با دامنه‌های گوناگون و از زوایای مختلف به بسیاری زبانها وجود دارد که چند مجله انگشت شمار از آنها به فارسی ترجمه شده است. اما آنچه این کتاب را ممتاز می‌کند کیفیت ارائه مطلب است. تهیه کننده کتاب، بر این مگی، درباره هر فیلسوف، با یکی از فیلسوفان معاصر صحبت می‌کند که در جامعه علمی و دانشگاهی غرب متخصص موضوع بحث، شناخته شده است. بنابراین، مطلب از دو نظر جالب خاطر است: هم فیلسوفی که بحث درباره اوست، و هم کسی که راجع به او سخن می‌گوید. فی المثل، ما نه تنها می‌خواهیم بدانیم که دکارت، هیوم، کانت، شوپنهاور، راسل و ویتگنشتاین چه اندیشیده‌اند و به چه جهت چنین نامی در جهان دارند، بلکه کنجکاو می‌شویم که چهره‌های سرشناسی در فلسفه معاصر همچون برنارد ویلیامز و جان پاسمور و وارناک و کاپلستن و ایر و سرل چه درباره آنان می‌گویند.

از این گذشته، چنانکه خواهیم دید، سهم خود مگی هم بسیاری از اوقات کمتر از همسخنان او نیست و بسیاری نکته‌های پیچیده با توضیحات و گاهی ایرادهای او بهتر برای خواننده روشن می‌شود. البته جز این نیز از کسی مانند او نمی‌توان توقع داشت.

وجه امتیاز دیگر کتاب کنونی، آشنا شدن خواننده از طریق آن با آخرین تحولات در برداشتهای فلسفی معاصر و، در واقع، با موج تازه‌ای از اندیشه‌های بدیع در فلسفه است. مثلاً درباره ارسطو تاکنون به اندازه‌ي کتابخانه‌ها مطلب نوشته شده است و مفسران آثار او در میان حکمای قدیم و جدید خود ما نیز کم نبوده‌اند (و بسا گمان داشته‌اند و هنوز دارند که برداشتشان از نظریات معلم اول آخرین کلام در این زمینه است). اما وقتی خواننده گفت و شنود مگی را با یکی از افراد نسل جوان استادان سرشناس فلسفه در این کتاب می‌خواند، اگر بی‌غرض به مطلب بنگرد، باز به نکته‌های تازه و آموزنده بر می‌خورد. یا در بحث از ویتگنشتاین، حتی اهل فن ممکن است چیزهایی در سخنان جان سرل بیابند که تاکنون فکر نکرده بودند.

نکته دیگری که پیشتر نیز در بحث از محسنات قالب گفت و شنود به آن اشاره کردیم و باید حتماً به آن توجه داشت، «مردمی» شدن علم و فرهنگ در جهان امروز است. در دنیایی که ارتباط و مراوده با چنین سرعت هوش ربایی در پیشرفت و گسترش است و دیگر، برخلاف گذشته، مشکلات به هیچ ناحیه خاصی محدود نیست و هر روز مسائل و مباحث جدید به میان می‌آید و مجال کمتر می‌شود، دیگر نمی‌توان از مردم متوقع بود که برای آشنایی با هر شاخه‌ای از دانش سالها نزد استاد وقت صرف کنند. باید مقدمات و اساس را به زبانی هر چه روشن‌تر و با استفاده از همه وسایل در اختیار مردم قرار داد. روزگار «علم فقط برای خواص»، چه بپسندیم و چه نپسندیم، به پایان رسیده است. به رغم میل قلبی مشکل‌پسندان و نازک طبعان، امروز درها به روی همگان گشوده شده است و همه صاحبان استعداد نه تنها تشنه دانستنند، بلکه بهره‌گیری از میراث فکری و هنری بشر را حق خود می‌دانند. در این احوال، و بویژه در کشور ما با این جمعیت جوان و رو به افزایش، باید به دنبال کسانی رفت که از نعمت فکر روشن و قریحه بیان شیوا برخوردارند و می‌توانند مطالب پیچیده را بدون غلتیدن به ورطه ابتدال، به زبانی و به شیوه‌ای به دیگران انتقال دهند که اگر کسی از هوش و جدیت لازم بهره‌مند باشد، با کوشش معقول به فهم مسائل مورد بحث کامیاب شود. کشوری که اکثر مردم آن از شالوده میراث فکری بشر بی‌خبر باشند، دیر یا زود باید تن به اسارت و خفت دهد.

می دانیم- و اگر کسانی باشند که نمی‌دانند، باید بدانند- که افکار بزرگان جهان علم و هنر خزانه‌ای نیست که متولیان قفل بر در آن بزنند و کلید را در جیب بگذارند و فقط گاهی اجازه دهند خواص همفکر (و معمولاً کهنه اندیش) از درز در، نگاهی به آن بیندازند. کارهای بزرگ فکری و ذوقی میراث مشترک همه آدمیان است وهمه حق دارند- و باید- در هر نسل از نو در آنها پژوهش کنند و مشکلات خویش را که خاص خودشان است و نسلهای پیشین از آنها بی‌اطلاع بوده‌اند، بار دیگر به پیمانه آن افکار و آثار بپیمایند.

به هر حال، غرض از بحثهای فلسفی از بیست و پنج قرن پیش تا امروز (بجز نزد تاریک اندیشان و مغرضان) به جنبش  درآوردن فکر و بازسنجی عقاید تقلیدی بوده است. شاید یادآوری این معنا بیهوده نباشد که یکی از بزرگترین سرمایه‌ها درجهان اندیشه جنب و جوش و استقلال فکری و شوق به دانستن (یا دست کم اعتراف به نادانی) است، خاصه در فلسفه که حرکت فکر در آن لااقل به اندازه نتایجی که گرفته می شود دارای اهمیت است.

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!