تامل در روزگار، مرا به حقيقت انديشه رساند؛ انديشههايم، حيات را معني بخشيد. در طول سالها تامل و توجه، تفكراتم به حقيقت نزديكتر شد، مرا فرو برد تا به دست نوشتههايم دست يابم، هنوز در ابعاد ساختار ذهنيام، مفهوم فلسفه جاي نداشت؛ طي زمان برايم ثابت كرد، فلسفه آموختني نيست، بلكه بايد آن را طي كرد. اينگونه است كه دين خود را بدان ادا ميكنم، تا اندك توشهاي براي ره پويندگان راهي باشد، كه در آن نيستي عين هستي است.
فلسفه بدون ادبيات بيمعني و ادبيات بدون فلسفه بيمفهوم. هنر، به ادبيات و فلسفه، خارج از حصار كلام و فكر، شكل ميدهد؛ هنر، صورت انديشهي برخاسته از عشق است.
ولي اينجا هنركده انديشمندان است.
همه ما ميتوانيم خارج از تعلقات ادبي، هنري و حتي تحصيلي، به انديشه و مكتوب كردن آن برسيم، تا از اين ره به وادي ادب و هنر دست يابيم و وجود را در آن پرورش دهيم. هيچ لذتي بالاتر از اين نيست، كه آدمي از خود يك جملهاي زيبا طرح سازد و آنرا در اذهان به ثبت رساند.
در اينجا، عشق در وجود، سبب خلق اثر موجود گرديده، كه اميد است، عشق به وجود را در انديشه شما به حيات رساند، تا سبب خلق آثار وجود گردد.
بابك زماني
فروردين 82