صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات

 عرفانكده-->معرفي عرفا-->عرفاي ايراني--»

سهروردي

ابوالفتوح يا ابوالفتح شهاب‌الدين يحيي پسر حبش پسر اميرك سهروردي معروف به «شيخ اشراق» يا شيخ شهيد فيلسوف بزرگ و نامي ايران در قرن ششم هجري از عارفان نامي اين عصر به شمار مي‌رود. وي در سال 545 هجري در دهكده‌ي سهرورد از توابع زنجان به‌دنيا آمد، تحصيلات مقدماتي را در مراغه نزد مجدالدين جبلي به پايان رسانيد، پس از آن به اصفهان رفت كه در آن زمان مهمترين مركز علمي ايران بود. وي تحصيلات صوري خود را نزد ظهيرالدين قادري به پايان آورد و فلسفه ابن سينا را كه در كمال شهرت بود آموخت. در اينجا يكي از همدرسانش فخرالدين رازي بود كه بعدها از مخالفان سر سخت فلسفه شد.

 سهروردي پس از پايان تحصيلات رسمي، به سفر كردن در داخل ايران پرداخت و از بسياري مشايخ تصوف ديدن كرد و بسيار مجذوب آنان شد، در واقع در همين دوره بود كه به راه تصوف افتاد و دوره‌هاي درازي را به اعتكاف و عبادت و تأمل گذراند. سفرهاي وي رفته رفته گسترد‌ه‌تر شد و به آناتولي و شامات نيز رسيد و منظره‌هاي شام او را بسيار مجذوب خود كرد. در يكي از سفرها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با ملك‌ظاهر پسر صلاح‌الدين ايوبي فرمانرواي مصر و سوريه ملاقات كرد. ملك‌ظاهر كه محبت شديدي نسبت به صوفيان و دانشمندان داشت مجذوب سهروردي شد و از وي خواست تا در دربار وي در حلب ماندگار شود.

 سهروردي كه عشق شديد نسبت به منظره‌هاي آن ديار داشت، پيشنهاد ملك‌ظاهر را شادمانه پذيرفت و در دربار او ماند. ولي سخن‌گفتن بي‌پرده و بي‌احتياط بودن وي در بيان معتقدات باطني در برابر هرگونه از مستمعان، و زيركي و هوشمندي فراوان وي كه سبب آن مي‌شد كه با هر كس از در گفتگو و مصاحبه و محاجه درآيد بر وي پيروز گردد. و از طرفي استادي وي در فلسفه و تصوف هر دو از عواملي بود كه دشمنان فراواني، به ويژه عالمان قشري براي سهروردي فراهم آورد عاقبت به دست‌آويز آنكه وي سخناني بر خلاف اصول دين اسلام مي‌گويد، از ملكظاهر خواستند كه او را به قتل برساند، و چون او از اجابت خواسته‌ي ايشان خودداري كرد، آن گروه از فقيهان شهر از خود صلاح‌الدين ايوبي قهرمان جنگ‌هاي صليبي دادخواهي كردند. صلاح‌الدين كه تازه سوريه را از دست صليبيان بيرون آورده بود و براي حفظ اعتبار خود به تأييد علماي دين احتياج داشت، با درخواست ايشان فوري موافقت كرد. به اين ترتيب ملك‌ظاهر حاكم حلب زير فشار قرار گرفت و ناگزير سهروردي حكيم جوان دانشمند را د سال 587 هجري به زندان افكند. اين فيلسوف بزرگ و نوآور ايراني در زندان ملك‌ظاهر پسر صلاح‌الدين ايوبي در حلب در جواني يعني 36 يا 38 سالگي از ادامه‌ي زندگي محروم گرديد و بقولي خفه گرديد يا كشته شد. به‌هر حال علت مستقيم مرگ اين نابغه‌ي كم نظير ايراني كه به فرهنگ اصيل آريائي عشق و علاقه‌ي وافر داشت روشن نيست، وي با وجود كمي عمر پنجاه كتاب به فارسي و عربي نوشت كه بيشتر آنها به دست ما رسيده است. سرنوشت او چنين بود كه در جواني به همان سرنوشتي دچار شود كه سلف صوفي و مقتداي مشهور وي حسين بن منصور حلاج دچار شده بود. اين موضوع نيز قابل ذكر است كه سهروردي در جواني مجذوب حسين بن منصور حلاج شده و بسياري از اقوال او را در آثار خود آورده است.

 نوشته‌هاي وي سبك جذابي دارد و از لحاظ ادبي ارجمند است، و آنچه به فارسي است از شاهكارهاي نثر اين زبان به شمار مي‌رود كه بعدها سرمشق نثرنويسي داستاني و فلسفي شده است. نوشته‌هاي شيخ اشراق از چند نوع است و مي‌توان آنها را به پنج دسته تقسيم كرد:

1-      چهار كتاب بزرگ تعليمي و نظري، همه به زبان عربي كه در آنها ابتدا از فلسفه‌ي مشائي به آن صورت كه توسط سهروردي تفسير شده و تغيير شكل بحث مي‌شود، و سپس بر پايه‌ي همين فلسفه، حكمت اشراقي مورد تحقيق قرار مي‌گيرد. اين چهار كتاب عبارتست از: تلويحات، مقاومات، مطارحات كه در هر سه، از تغييراتي كه به فلسفه‌ي ارسطوئي داده شده بحث مي‌شود و بالاخره شاهكار سهروردي حكمت االاشراق كه مختص به بيان عقايد اشراقي است.

2-      رساله‌هاي كوتاه‌تري به فارسي و عربي كه در آنها مواد چهار كتاب سابق به زباني ساده‌تر و به صورت خلاصه توضيح شده است از اين جمله است: هياكل‌النور، الالواح‌الماديه( اهداء شده به عمادالدين ) كه هر دو هم به عربي و هم به فارسي نگاشته شده، پرتونامه، في‌اعتقادالحكماء، اللمحات، يزدان ‌شناخت، و بستان‌القلوب. اين دو كتاب اخير را به عين‌القضاه ‌همداني و سيد شريف جرجاني نيز نسبت داده‌اند، و احتمال بيشتر آن است كه از خود سهروردي باشد.

3-      حكايتهاي رمزي و اسراري او يا داستانهايي كه در آنها از سفر نفس در مراتب وجود و رسيدن به رستگاري و اشراق سخن رفته است. اين رساله‌ها همه به فارسي است، ولي بعضي از آنها ترجمه عربي نيز دارد. از اين جمله است: عقل سرخ، آواز پر جبرئيل، الغربه‌الغربيه، لغت موران، رساله في حاله‌الطفوليه، روزي با جماعت صوفيان، رساله في‌المعراج، و صفير سيمرغ.

4-      تحريرها و ترجمه‌ها و شرح‌ها و تفسير‌هايي كه بر كتابهاي فلسفي قديم‌تر و بر قرآن‌كريم و حديث نوشته، مانند: ترجمه‌ي فارسي رساله‌الطير ابن‌سينا، شرحي بر اشارات او، تأليف رساله في حقيقه‌العشق كه مبتني بر رساله في‌العشق ابن سيناست. و تفسيرهايي بر چند سوره از قرآن و بعضي از احاديث.

5-      دعاها و مناجات‌نامه‌هايي به زبان عربي كه سهروردي آنها را الواردات و التقديسات ناميده است.

همين مجموعه‌ي آثار و شرح‌هايي كه در طول مدت هفت قرن بر آنها نوشته شده، منبع اطلاع از عقايد مكتب اشراقي را مي‌سازد، گنجينه‌اي از حكمت است كه در آن رموزي از ميراث‌هاي متعدد زردشتي و فيثاغورسي و افلاطوني و هرمسي به رموز و تمثيلات اسلامي افزوده شده، چه سهروردي از منابع مختلف كسب فيض مي‌كرده است. وي در اين باره هيچ ترديد نمي‌كرد كه هرچه را ملايم و متناسب با نظر كلي خويش بيابد، از هر كجا كه باشد بپذيرد و در نظر خويش وارد كند، ولي جهان وي مانند جهان ابن‌عربي جهاني اسلامي است كه بر افق آن بعضي از تمثيلات. رموز پيش از اسلام ديده مي‌شود، همانگونه كه كليساي جهاني كه دانته تشريح كرده است نيز كليساي مسيحي است كه تزيينهائي اسلامي و اسكندراني بر آن قابل مشاهده است.

 شمس‌الدين محمد بن محمود اشراقي شهرزوري در كتاب تاريخ‌الحكماي خود موسوم به « تزهه‌الارواح و روضه‌الافراح » و تاريخچه‌ي زندگاني و شرح حال و خصائل اخلاقي و مقام روحاني و فلسفي استاد خود شيخ شهاب‌الدين سهروردي را به تفصيل ذكر كرده و فهرستي از كتابها و رساله‌هاي فارسي و عربي و ديگر آثار و سخنان منظوم و منثور او را آورده است. شهرزوري در حدود چهل و چهار كتاب و رساله پارسي و عربي از آثار ی را در فهرست خود ياد كرده است. جز اشعار متفرق و قصيده‌ها و نامه‌ها و سخنان منظوم و منثور پارسي و عربي او كه از شمار مذكور بيرون است.

 

فهرست كامل آثار سهروردي

فهرست كامل آثار فارسي و عربي شهاب‌الدين يحيي سهروردي با استفاده از فهرست شهرزوري و مقايسه آن با فهرست (ريتر) در دايره‌المعارف اسلاميه به شرح زير آمده است:

1-      المشارع و المطارحات، در منطق، طبيعيات، الهيات

2-      التلويحات

3-      حكمه‌الاشراق، در دو بخش، بخش نخستين در سه مقاله در منطق، بخش دوم در الهيات در پنج مقاله. ( اين كتاب مهمترين تأليف سهروردي مي‌باشد و مذهب و مسلك فلسفي او را بخوبي روشن مي‌نمايد )

4-      اللمحات، كتاب مختصر و كوچكي در سه فن از حكمت، يعني: طبيعيات، الهيات و منطق.

5-      الالواح‌المعاديه، در دانشهاي حكمت و اصطلاحات فلسفه.

6-      الهياكل‌النوريه، يا هياكل‌النور، اين كتاب مشتمل بر آراء و نظريه‌هاي فلسفي مي‌باشد، بر مسلك و ذوق اشراقي، سهروردي نخست آن را به زبان عربي نگاشته و سپس خود آن را به زبان پارسي ترجمه كرده است.

7-      المقاومات، رساله‌ي مختصري است كه سهروردي خود آن را به منزله‌ي ذيل يا ملحقات‌التلويحات قرار داده است.

8-      الرمز‌ المومي(رمز مومي) هيچ يك از نويسندگاني كه آثار و تأليف‌هاي سهروردي را ياد كرده‌اند از اين كتاب نامي نبرده‌اند، جز شهرزوري كه آن را در فهرست سهروردي آورده است.

9-      المبدأ و المعاد، اين كتاب به زبان پارسي است، و كسي جز شهرزوري از آن ياد نكرده است.

10-     بستان‌القلوب، كتاب مختصري است در حكمت، سهروردي آن را براي گروهي از ياران و پيروان مكتب خود به زبان پارسي در اصفهان نگاشته است.

11-     طوارق‌الانوار، اين كتاب را شهرزوري ياد كرده، ولي ريتر از آن نام نبرده است.

12-     التنقيحات في الاصول، اين كتاب در فهرست شهرزوري آمده ولي ريتر از قلم انداخته است.

13-     كلمه التصوف، شهرروزي اين كتاب را با اين نام در فهرست خود آورده، و ريتر آن را به نام (مقامات الصوفيه) ياد كرده است.

14-     البارقات‌الالهيه، شهرزوري اين را در فهرست خود آورده و ريتر از آن نام نبرده است.

15-     النفحات‌السماويه، شهرزوري در فهرست خود ياد كرده و ريتر نام آن را نياورده است.

16-     لوامع‌الانوار.

17-     الرقم‌القدسي.

18-     اعتقاد‌الحكما.

19-     كتاب‌الصبر. نام اين چهار كتاب اخير در فهرست شهرزوري آمده و در فهرست ريتر ديده نمي‌شود.

20-     رساله‌العشق، شهرزوري اين كتاب را بدين نام آورده است ولي ريتر آن را به نام«مونس العشاق» ياد كرده است. اين كتاب به زبان پارسي است.

21-     رساله درحاله طفوليت، اين رساله به زبان فارسي است. شهرزوري آن را ياد كرده و ريتر آن را نياورده است.

22-     رساله‌المعراج، اين رساله نيز  به زبان پارسي است. شهرزوري آمده و ريتر از آن نام نبرده است.

23-     رساله‌ي روزي با جماعت صوفيان، اين رساله نيز به زبان پارسي است. در فهرست شهرزوري آمده است و از ريتر فوت شده است.

24-     رساله‌ي عقل، اين نيز به زبان پارسي است. در فهرست شهرزوري آمده و در فهرست ريتر ديده نمي‌شود.

25-     شرح رساله‌ي « آواز پر جبرئيل» اين رساله هم به زبان پارسي است.

26-     رساله‌ي پرتو نامه، مختصري در حكمت به زبان پارسي است. به زبان پارسي است. سهروردي در آن شرح بعضي اصطلاحات  فلسفي پرداخته است.

27-     رساله‌ي لغت موران، داستانهايي است، رمزي كه سهروردي آن را به زبان پارسي نگاشته است.

28-     رساله‌ي غربه‌الغربيه، شهرزوري اين را به همين نام ياد كرده است، اما ريتر آن را به نام ( القربه‌الغريبيه ) آورده است، داستاني است كه سهروردي آن را به رمز به عربي نگاشته و در نگارش آن از رساله (حي بن يقظان) ابن‌سينا مايه گرفته، و يا بر آن منوال نگاشته است.

29-     رساله‌ي صفير سيمرغ، كه به پارسي است.

30-      رساله‌الطير، شهرزوري نام اين رساله را چنين نگاشته، ولي ريتر نام آن را: (ترجمه‌ي رساله‌ي طير) نوشته است. اين رساله ترجمه‌ي پارسي رساله‌الطير ابن مي‌باشد كه سهروردي خود نگاشته است.

31- رساله تفسير آيات من كتاب‌الله و خبر عن رسول‌الله، اين رساله را شهرزوري ياد كرده و ريتر از آن نام نبرده است.

32- ‌التسبيحات و دعوات الكواكب، شهرزوري اين كتاب را به ‌همين نام در فهرست خود آورده، اما در فهرست ريتر كتابي بدين نام نيامده است. ريتر مجموعه‌ي رساله‌ها و نوشته‌هاي سهروردي را كه در اين نوع بوده يكجا تحت عنوان (الواردات و التقديسات) در فهرست خود آورده است و احتمال داده مي‌شود كه كتاب التسبيحات و. . . نيز جزء مجموعه‌ي مزبور باشد.

33- ادعيه متفرقه، در فهرست شهرزوري آمده است.

34- الدعوده‌الشمسيه، شهرزوري از اين كتاب ياد كرده است.

35- السراج‌الوهاج،شهرزوري اين كتاب را در فهرست خود آورده است، اما خودش درباره‌ي صحت نسبت اين كتاب به سهروردي ترديد نموده است، زيرا مي‌گويد: (والاظهر انه ليس له) درست‌تر آنست كه اين كتاب از او نباشد.

36- الواردات‌الالهيه بتحيرات الكواكب و تسبيحات‌ها، اين كتاب تنها در فهرست شهرزوري آمده است.

37- مكاتبات‌الي‌الملوك و المشايخ، اين را نيز شهرزوري نام برده است.

38- كتاب في‌السيمياء، اين كتابها را شهرزوري نام برده، اما نامهاي ويژه آنها را تعيين نكرده و نوشته است اين كتابها به سهروردي منسوب مي‌باشد.

39- الالواح، اين كتاب را شهرزوري يك بار (شماره 5)در فهرست خود ياد كرده كه به زبان عربي است و اكنون بار دوم در اينجا آورده است كه به زبان پارسي است(سهروردي خود اين كتاب را به هر دو زبان نگاشته يا به يك زبان نگاشته و سپس زبان ديگر ترجمه كرده است).

40- تسبيحات العقول و النفوس و العناصر، تنها در فهرست شهرزوري آمده است.

41- الهياكل، اين كتاب را شهرزوري در فهرست خود يكبار بنام (هياكل‌النور) ياد كرده و مي‌گويد به زبان عربي است و بار ديگر به عنوان الهياكل آورده و مي‌گويد به زبان فارسي است. اين را نيز سهروردي خود به هر دو زبان پارسي و عربي نگاشته است.

42- شرح‌الاشارات، پارسي است. تنها در فهرست شهرزوري آمده است.

43- كشف‌الغطاء لاخوان الصفا، اين كتاب در فهرست ريتر آمده و در شهرزوري مذكور نمي‌باشد.

44- الكلمات‌الذوقيه و النكات‌الشوقيه، يا:« رساله‌الابراج » اين كتاب نيز تنها در فهرست ريتر آمده است.

45- ساله (اين رساله عنوان ندارد ) تنها در فهرست ريتر آمده است. ريتر نوشته است: موضوعهائي كه در اين رساله از آنها بحث شده عبارتست از: جسم، حركت، ربوبيه(الهي) معاد، وحي و الهام.

46- مختصر كوچكي در حكمت: شهرزوري اين را ياد نكرده، ولي در فهرست ريتر آمده است و مي‌گويد: سهروردي در اين رساله از فنون سه‌گانه‌ي حكمت يعني: منطق، طبيعيات و الهيات بحث مي‌كند.

47-شهرزوري و ريتر منظومه‌هاي كوتاه و بلند عربي از سهروردي نقل كرده‌اند كه در موضوعهاي فلسفي و اخلاقي يا عرفاني مي‌باشد، نظر قصيده‌ي عربي مشهور ابن‌سينا: سقطت‌‌‌اليك من. . .  كه مطلع يكي از آنها اين بيت مي‌باشد.

   ابدأ تحن اليكم‌الارواح

و وصالكم ريحان‌ها و الروح

 

شهرزوري نوشته است كه شيخ شهاب‌الدين يحيي سهروردي بر سبيل تفنن به فارسي نيز شعر مي‌گفته است و اين رباعي در تذكره‌ها از او مشهور است:

هان تا سر رشته‌ي خرد گم نكني

خـود را ز براي نيك و بد گم نكني

رهرو توئـي و راه توئـي منـزل تو

هشدار كه راه خود به خود گم نكني

 

شاهكار سهروردي

در ميان همه‌ي آثار و تأليف‌هاي شهاب‌الدين يحيي سهروردي كتاب «حكمت‌الاشراق» بزرگترين و مهمترين اثر وي مي‌باشد. اين كتاب در حد خود يك شاهكار بي‌نظير و بي‌مانند فكري به‌شمار مي‌رود، زيرا او زبده و نخبه‌ي اصول و مسائل حكمت اشراقيان، فلسفه‌ي پارسيان را با ذكر منابع، گرد آورده است. حكمت شرقيان يعني فلسفه‌ي عالي پارسيان، در دوران بعد از اسلام مدت شش قرن در اثر توجه زياد بيشتر عالمان اسلامي به فرهنگ سامي در بوته‌ي فراموشي و در سراشيب تباهي و نابودي افتاده بود، سهروردي با گردآوردن آن در اين كتاب، زندگي نوين به‌ آن بخشيد و روحي تازه در تاريخ فلسفه‌ي اسلامي دميد. فلسفه‌ي پارسيان يا حكمت شرقيان فصلي از فرهنگ خالص ملي ايراني است و نتيجه‌ و ثمره ارزنده  فكري آن از روح و انديشه و خرد ايرانيان انديشمند ريشه گرفته و در تاريخ فكر بشري جلوه كرده و همواره باليده است. از اين روي وجود اين فلسفه با زندگي و مرگ مليت ايراني همراه و همگام مي‌باشد. كتاب حكمت‌الاشراق يگانه كتاب مفصل در فلسفه‌ي اشراقي است و بايد آن را (التعليم‌الاول)ناميد. سهروردي خود در مورد وجه تسميه كتاب حكمت‌الاشراق مي‌نويسد: به‌ دو علت آن را حكمت‌الاشراق گفته‌ام: نخست آنكه اين نوع از فلسفه بر پايه و بر شالوده‌ي اشراقات نفساني بنياد گرديده است. پس حكمت اشراقي است. دوم آنكه اين مكتب فلسفي از آن شرقيان يعني: پارسيان مي‌باشد يا به سخن ديگر اين مكتب فلسفي از آن حكما و فيلسوفان سرزمين اشراق شمس و كشور دميدن خورشيد مي‌باشد يعني فلسفه‌ي شرقيان.

 در روزگار باستان مردم يونان وقتي به طور مطلق مي‌گفتند، شرقيان، مقصدشان، پارسيان بوده است. بنابراين حكمت شرقيان يعني حكمت پارسيان. به‌طوري كه مي‌دانيم دست تطاول و ستم حوادث روزگار در قرن هفتم ميلادي آثار حكمت فلسفه‌ پارسيان و حكمت اشراقيان را تباه كرد. و آنچه كه از طوفان حوادث رسته بود، در گوشه و كنار اين مملكت پراكنده شد و بي‌استفاده در زيرزمين‌ها و سرداب‌هاي منازل به صورت ورقه‌هاي درهم ريخته باقي ماند و تنها به اعتبار و قدمت و يادگار و يادبود نياكان ار آنها نگاهداري مي‌شد. و در سير مدت ششصد سال از آن همه آثار فكري و نبوغ بشري فقط گاه به صورت بارقه‌ي تمثيلي و كلمات و گفتار تشبيهي و رمزي و كنايه‌اي از زبان چند تن از عارفان بزرگ و نادرالوجود دوران گذشته همچون سلطان بايزيد بسطامي در قرن سوم هجري و شيخ ابوالحسن خرقاني در اواخر قرن چهارم و آغاز قرن پنجم هجري شنيده شد. تا اينكه در نيمه دوم قرن ششم هجري از سرزمين آذرآبادگان يعني از شهرك سهرورد از توابع زنجان (زنگان) جواني هوشمند و نابغه‌اي جستجوگر و دانش‌گستر و بي‌باك پرده از رخ اين مكتب فلسفي ملي ايران برگرفت، و آن را از نو زنده كرد و با تلفيق به اعتقادات اسلامي روحي تازه در آن دميد.

 از حكمت اشراق يا فلسفه ايرانيان در قرن‌هاي نخستين اسلامي تا زمان سهروردي نام و نشاني نبود، جز برخي مسائل بسيار كمرنگ كه در كتابهاي مشائيان به ويژه در كتابهاي ابوعلي سينا آن هم در آثار آخر عمر وي به صورت غير كامل مي‌توان ديد. به طور پراكنده وجود داشت.

 از آنجائيكه فلسفه و فرهنگ اصيل هر ملتي جلوه‌گاه روح و نماينده و نمايانگر خصائص ذاتي و نژادي و خصائل مردم آن مرز و بوم مي‌باشد، و هيچگاه در سير ادوار تاريخ و در اثر مرور زمان از بين نخواهد رفت، اين فرهنگ نيز ناگزير با در نظر گرفتن موقعيت فكري و سياسي به ادامه راه همچنين پيشرفت خود در تاريخ و فرهنگ اسلامي پرداخت و به صورتهاي مختلف جلوه كرد، نخستين تجلي فلسفه اشراق پارسي ظهور تصوف و عرفان مي‌باشد كه موضوع مورد بحث اين تأليف است، و در نتيجه گروهي از ايرانيان پاك‌نژاد و اصيل با سرهاي پرشور، و دلهاي پر درد و سينه‌هاي چاك‌چاك و برافروخته. از مظالم قوم غالب بر ايران به عشق خصائص نژادي و خصائل روحي ملي ايراني كه به‌طور خيلي طبيعي و خودكار ناخودآگاه برنهاد و سرشت ايشان الهام مي‌گرديد از ترس اعمال بي‌انصاف و سخت‌گير تازي به‌طور نهاني به فعليت فكري زيرزميني و رمزي و اشاره‌اي و تمثيلي در اين زمينه مشغول شدند. آنان غالباً افرادي بي‌سواد بودند و از دانشها بهره‌اي نداشتند، اما فلسفه اشراقي كه فصل نخستين روح فرهنگ عمومي ملي ايران است و بر شالوده‌ي ورزشهاي رواني«بينش» بنياد گرديده است، راهنماي بزرگ آنان در اين راه بود و به دانش اكتسابي نياز نبود و به‌همين جهت به‌طوري كه نوشته‌اند بزرگترين عارفان صاحب كرامت و در قرنهاي نخستين اسلامي مانند سلطان‌العارفين بايزيد بسطامي و شيخ ابوالحسن خرقاني و حتي شمس تبريزي راهبر و مراد و مقتداي جلال‌الدين محمد بلخي (مولوي ) امي و بي‌سواد بوده‌اند. آنها بي‌پروا مي‌گفتند:

عشق سريست كه جبريل درو محرم نيست

عشق رمزي‌است كه جز سرحقش همدم نيست

 

آن گروه به صرف الهام طبيعت، و انگيزه‌ي نهاد و آواي سرشت خود به سرودن حماسه‌هايي پرداختند، و به ياد روزگاران فرخنده گذشته هر چه توانستند از نامها و اصطلاحات فلسفي در آنها به‌كار بردند، بي آنكه از پيوستگي يا از هم گسستگي و مهجوري يا نامفهومي و كفر آميزي آنها باك داشته باشند. طوفان عشق به فضائل نژادي و خصائل باستاني در اندرونشان غوغاها مي‌كرد. ولي با در نظر گرفتن اوضاع سخت سياسي و اختناق فكري در قرنهاي نخستين اسلامي كه در ضمن تاريخ نهضت‌هاي ملي ايران از «حمله تازيان تا سقوط عباسيان» و تاريخ نهضت‌هاي فكري ايرانيان به تفصيل آمده است. اين برگزيدگان بزرگ ايراني از بيم فرمانروايان متعصب و قدرتمند تازي و سر سپردگان و طرفداران و حاميان افكار خشك سامي، ناگزير به رازگويي و تمثيل و تلميح و تشبيه و بيان داستانهاي پر معناي فوق عادت بشري (شطحيات) مي‌پرداختند و بدين ترتيب به هر وسيله‌اي كه بود نام و اصطلاحي از فلسفه مواج و پر جلاي ايران باستان و ( فلسفه اشراق ) را در پيكر يك گفته‌ي عارفانه و يا يك مصراع عاشقانه و يا يك بيت پند‌آموز مي گنجاندند: و بدين ترتيب يك شطح عرفاني و يا يك گفتار صوفيانه و يك قطعه حماسي روحي فلسفي اشراقي بينشي بوجود مي‌آمد. بي‌ترديد اين  بينش‌گرايان، مظهر روح ملي و نمودار جلوه و جلال مليت ايراني و بارقه‌ي يك ستاره‌ي درخشان و تابشي از يك خورشيد« شمس » پنهان بودند كه ابرهاي تيره و تار كوته‌فكري و تعصب نژادي و ديني قوم غالب آن را پوشانيده بود، ولي در اثر شدت و قدرت و اهميت وجودي و همچنين نورانيت ازلي خود همواره از پشت اين ابرهاي تيره و تار كه بدبختانه گذشت قرنها بر پنهاني آن بيشتر كمك مي‌كرد، گاه و بيگاه چشمك مي‌زد و تابشي از انوار دل‌افروز خود را به دل مشتاقان راه حقيقت مي‌افكند، و آتش جاويد اشتياق در اندرونشان برمي‌افروخت و در نتيجه همه‌ي آنان را در راه عشق و آرزومندي به طلوع خورشيد تابان عرفان و وصال شمس نوراني فلسفه و حكمت اشراق در رقص و پايكوبي و دست‌افشاني( سماع ) مي‌افكند، همچنانكه جلال‌الدين مولوي بلخي عارف بزرگ ايراني در قرن هفتم هجري كه بنا به نوشته‌ي دولتشاه سمرقندي هنگام مهاجرت بهاءالدين ولد پدر مولانا جلال‌الدين بلخي از خراسان و عبور از نيشابور، شيخ فريدالدين‌عطار نيشابوري يكي از حاملان بزرگ فلسفه‌ اشراق در قرن ششم هجري كتاب اسرارنامه خود را به او هديه كرد و به مولانا جلال‌الدين گفت: «زود باشد كه اين پسر تو آتش در سوختگان عالم زند» يك عمر در زير لفافه دل‌نشين لغت«شمس» كه آن را به ظاهر نام مستعار مراد و مقتداي فكري خود شمس‌الدين محمد تبريزي مي‌دانست و به‌انگيزه‌ي اين هدف نوراني آريائي مهمترين و عاليترين هدف نهضت تصوف و عرفان و حكمت ايراني را براي ايرانيان بازگو كرد و در اين راه به استناد آثار گرانبهاي فكري وي كه به زبانهاي زنده‌ي دنيا ترجمه شده و مورد توجه واقع گرديده است تا سر حد توفيق نهائي پيش رفت. آيا اين آتشي كه عطار از آن نام برده است كه مولانا جلال‌الدين بلخي در دل سوختگان عالم خواهد انداخت  آتشي غير از روشنائي و نور فلسفه اشراق مي‌تواند باشد؟ بدين ترتيب هنگاميكه به‌طور خيلي عميق و دقيق به مطالعه مي‌پردازيم مي‌بينيم كه سير انتقال انديشه‌ي والاي ايراني از دوران باستان تاكنون هيچ گاه از هم نگسيخته است منتهي همان‌طور كه نوشته شد گاه به علت موقعيت سياسي و فكري به‌طور پنهاني به صورتهاي مختلف براي خواص، و گاه با وزش نسيم‌هاي آزادي و يا ازخودگذشتگي و دلاوري و جانبازي بزرگان انديشه در ايران آشكارا به راه بي‌زوال خود ادامه داده است.

بدين تفسير بي‌ترديد، بين (اسرارنامه) عطار نيشابوري در قرن ششم هجري و تخلص شعري حاج ملا هادي سبزه‌واري فيلسوف شيعه‌ مذهب اشراقي در قرن سيزدهم هجري كه با آگاهي بر چگونگي سير انديشه‌ي فلسفي ايرانيان براي خود برگزيده است، هم‌پيماني و هم‌بستگي معنوي ناگسستني مشاهده مي‌شود.

 آيا اين اسرار « حقيقت سري » چيست ؟ و چرا مي‌بايد به صورت پنهاني بين روشنفكران واقعي اين سرزمين نسل به نسل انتقال يابد؟! خود مسئله‌ايست كه پايه و مايه بررسيهاي بعدي سير انديشه‌ي فلسفي ايرانيان(حكمت اشراق) در اين تأليف ديگر ديگر (تاريخ علوم و فلسفه‌ي ايراني، از جاماسبي حكيم تا حكيم سبزه‌واري) مي‌باشد كه فلسفه‌اي بسيار والا و قابل توجه و دلنشين و آرامش‌بخش براي نوع بشر تشخيص داده شده است.

 شهاب‌الدين يحيي سهروردي يعني اين نابغه‌ي كم‌نظير ايراني به نحوي كه ديديم كشته شد و جسد شريف او دير زماني بر فراز دار بماند، وي در شهر حلب غريب بود، پارسي زبان و پارسي‌نژاد بود، در آن شهر بي‌كس بود، قوم و بستگان و خويشاوندي نداشت كه از او در برابر آن دشمنان انسانيت كه زير عنوان حمايت از دين و خداشناسي، خداشناسان بودند، دفاع كند. دستش از سيم و زر تهي بود، اصحاب و ياران او مشتي دانشجويان و اهل فضل و دانش بودند كه بايد آنان را دانش‌مردان تهي‌دست ناميد. داشتن عقايد حكيمان آن هم عقايد و افكار حكما و فلاسفه پارس و تصريح به‌نام ايشان، و برتر از همه داشتن آرمان حكومت فكري جهان (براي ايرانيان) وجود‍ سهروردي جوان پر شور و دانشمند و حساس با چنين وضع فكري ميان مشتي بي‌سواد متعصب و نادان و كينه‌توز سبب شد كه سر‌انجام بر او رشك بردند و به شهادت رسانيدند. به سخن ديگر سهروردي قرباني دانش زياد خود و عشق به گسترش آن گرديد. او فلسفه‌ي پارس را در كالبد( حكمه‌الاشراق ) زنده كرد، زيرا فلسفه پارسيان سرلوحه و فصل اول كتاب فرهنگ ملي ايران باستان بود، فلسفه تجلي روح ايراني بود، احياي آن احياي مليت بود و اين چيزي بود كه قوم بيگانه غالب و حاميان پست آنان سخن در آن در پيكار بودند.

چه بسيار كتابها و رساله‌ها و مقاله‌ها در فلسفه‌ي مشائيان از زبانهاي سرياني و يوناني ترجمه و نقل شد، اما هيچ كتاب يا رساله در فلسفه‌ي اشراق ترجمه نگرديد و اگر هم ترجمه و نقلي به عمل آمد به زودي از ميان رفت،  مانند بسياري ديگر از آثار بزرگان قوم پارس كه پايمال تعصبها و كينه‌توزي‌ها گرديد. كجاست ترجمه‌هاي كتابهائي كه ابن‌نديم در الفهرست آورده است؟ كجاست كتابهائي كه ابن‌مسكويه بسيار مطالب فلسفي و اجتماعي و اخلاقي از آنها گرفته و نقل كرده است؟ كجاست كتابهائي كه ابن‌قتيبه در عيون‌الاخبار و ديگر اثرهاي خود فصل‌هاي مبسوط و سخنان دور و درازي را از آنها ياد كرده و يا رونويسي كرده است؟ كجاست كتاب تاريخ مفصل و مصور كه مسعودي در مروج‌الذهب از آن سخن رانده و خود ديده است؟ كجاست ترجمه‌هاي خداي نامك، كارنامك، تاج‌نامك و. . .؟ و كجاست كتاب بزرگ آئين چند هزار صفحه‌اي. اينها اندكي بود از بسيار كه براي نمونه گفته شد، ترجمه‌هاي آنها از ميان رفت يا درست‌تر بگوييم از ميان بردند! به هرحال خزاني بود خانمان‌سوز كه برگ و بار تمدن و فرهنگ باستاني ايران را به باد داد و ساقه و ريشه اين درخت تناور را در مدت شش قرن تسلط قاهرانه نابود كرد، ولي همانطور كه ديديم در اين مدت از كنار همان ريشه‌هاي مقاوم جوانه‌هايي سر برآوردند كه نماينده و نمايانگر اصالت و مقاومت روح ملي ايراني بودند، خوشبختانه با ظهور چهره‌ي درخشان شهاب‌الدين يحيي سهروردي زنده كننده انديشه و فلسفه ايران باستان كه خود آن را فلسفه اشراق ناميد. درخت كهن و ريشه دار فلسفه ايران باستان آبياري گرديد و ساقه‌هاي آن با پيوندي نوين كه بر آن زده شد در اندك زمان رشد و نمو كرد و سايه و ثمر داد.

 تاريخ عرفان- رفيع

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!