شيخ الاسلام ابونصر احمد بن ابوالحسن بن احمد بن محمد نامقي جامي معروف به احمد ژندهپيل يا احمد جام از بزرگان مشايخ عرفان ايراني در نيمه دوم قرن پنجم و نيمه اول قرن ششم هجري است. اشعار زير از آثار اوست:
نه درمسجد گذارندم كه رندي
نه در ميخانه كاين خمار خام است
ميان مسجد و ميخانه راهي است
غريبم عاشقم آن ره كدام است
غره مشو كه مركب مردان مرد را
در سنگلاخ باديه پيها بريدهاند
نوميد هم مباش كه رندان جرعهنوش
ناگه به يك ترانه بمنزل رسيدهاند
چون تيشه مباش و جمله بر خود متراش
چون رنده ز كار خويش بيبهره مباش
تعليم ز اره گير، در عقل معاش
چيزي سوي خود ميكش و چيزي ميپاش
عشق آينه ايست كاندرو زنگي نيست
با بيخبران در اين سخن جنگي نيست
داني كه كرا عشق مسلم باشد
آنرا كه ز بدنام شدن ننگي نيست
يارم ز خرابات درآمد سرمست
مانند لب خويش مي لعل بدست
گفتم صنما من از تو كي خواهم رست؟
گفتا نرهد هر آنكه در ما پيوست
گه ترك وجود غم فزاينده كني
گه آرزوي حيـات پايـنده كني
آيندهي عمر خواهـي از رفته فزون
در رفته چه كردهاي كه آينده كني
باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه | پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري |
انديشههاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر