صفحه اصلي  |  معرفي پايگاه  |  ارتباط   |  راهنما  | English division

 جستجو جستجوى سريع 

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر
انديشه سرا
فلسفه چيست؟
تاريخ انديشه‌ها
تبادل انديشه‌ها
انديشه معاصر
قدرت انديشه
دنياي انديشه‌ها
تاملات فلسفي
مقالات فلسفي
دانشنامه فلسفه
عرفانكده
عرفان
معرفي عرفا
مفهومي به نام خدا
خلوت دل
قطعات عرفاني
مقالات عرفاني
ادبستان
درباره ادبيات
آشنايي با مشاهير ادبيات
قطعات ادبي
شعر و شاعري
مقالات
  انديشه سرا--» تاريخ انديشه --»  فلاسفه اسلامي - ايراني--» فلاسفه عربي--»  ابن عربي

ابن عربي و مكتب او

     شخصيتهاي كه نامشان گذشت تا حدودي معاصر ابن‌عربي بودند؛ تاريخ وفات آنان را ذكر كرديم. ما اينك در ساحل دريايي بي‌پايان گام  مي‌گذاريم، دامنة كوهي كه قله آن در ميان ابرها گم شده است: در مورد ابن‌عربي با توجه به عظمت آثار او از همه اين استعاره‌ها مي‌توان استفاده كرد. زيرا او يكي از بزرگترين عرفاي اهل شهود همه اعصار بود.

     لازم است تا اينجا دورنماي دروغيني را كه معلوم نيست از كدام پيشداوري اعتراف نشده، سرچشمه گرفته است، به طور اساسي بر هم بزنيم كه انتشار آثار ابن‌عربي را با پايان عصر زرين تصوف يكي مي‌دانست. برعكس، مي‌توان گفت كه با آثار ابن‌عربي امري نو و بديع آغاز مي‌شود، چندان بديع كه جز در درون حكمت باطني ابراهيمي و در ميان سه شاخه حكمت باطني ابراهيمي و در درون حكمت باطني اسلامي نمي‌توانست شكوفا شود. فلسفه، كلام و زهد نخستين صوفيان در كام طوفان نوعي الهيات نظري و قدرت شهود بي‌سابقه فرو رفته‌اند. اينجاست كه « عصر زرين » حكمت عرفاني آغاز مي‌شود.

حكمت ابن‌عربي و حكمت اشراقي سهروردي پيوندهاي اساسي دارند و آنگاه كه آن دو با هم پيوندي با حكمت شيعي ناشي از تعليمات امامان ايجاد كنند، جهش بزرگي در الهيات شيعي ايران ( با حيدر آملي ، ابن ابي جمهور ، صدرالدين شيرازي و غيره ) را به دنبال خواهد داشت كه هنوز تمامي امكانات آن به كار گرفته نشده است.

     ابن عربي در جنوب شرقي اسپانيا در مرسيه در 17 رمضان سال 569 ق / 28 ژوئيه 1165 م تولد يافت. او سالهاي تحصيل خود را در اندلس سپري كرد. ابن عربي در هفده سالگي گفتگوي عجيبي با ابن‌رشد فيلسوف داشت و ديگر ميان آن دو ، تا زمان انتقال خاكستر جسد ابن‌رشد به قربطه، ملاقاتي اتفاق نيفتاد. ابن‌عربي جوان ، در اين تشييع جنازه شركت داشت و به همين مناسبت ابيات مؤثري را انشاد كرد كه سمت‌گيري فلسفه و معنويت اسلام را به دنبال تأثير او مي‌توان در آن اشعار ملاحظه كرد. مكتب ابن مَسمّره در المريه تأثير بزرگي بر تحول فكري ابن عربي نهاد . اين مكتب تأثيري از آموزشهاي مبلغان اسماعيلي و شيعي پذيرفته بود. بدين ترتيب پذيرا شدن مكتب اصفهان توسط ملاصدرا از انديشه‌هاي ابن‌‌عربي همچون دايرة عظيم بازگشت به اصل نمودار در زمان ابن‌عربي، اقامت در اندلس براي كساني كه از ظاهر شريعت فاصله مي‌گرفتند، غيرممكن شد و او ترجيح داد تا راهي مشرق زمين شود.

      ابن عربي به هجرتي دست زد كه براي او ارزشي رمزي داشت و او پس از سپري كردن عمري سرشار و فعاليت نويسندگي پربار به آرامي در دمشق در ميان نزديكان خود در 28 ربيع الثاني 638 ق / 16 نوامبر 1240 م دار فاني را وداع گفت. او با دو پسرش در دامنة قاسيون به خاك سپرده شد و مزار او تا امروز محل زيارت زايران فراواني است.

     اينجا نمي‌توان آراي ابن‌عربي را در چند سطر خلاصه كرد، ولي به برخي از مسائل اساسي اشاره خواهيم كرد. در كانون نظام ابن‌عربي _ اگر كاربرد واژة نظام جايز باشد _ مانند همة عرفانها، سِرّ ذات واحد غيرقابل شناخت و بيان قرار دارد: سيلان تجليات از اين غيب الغيوب صادر شده و نظرية اسماء الهي از آن ناشي مي‌شود.

      در اين مورد، ابن عربي با حكمت اسماعيلي و شيعي امامي موافقت كامل دارد كه هر دو به دقت به قانون و نتايج تنزيه نظر دارند : آيا آنگاه كه ابن عربي اين وجود غيرقابل شناخت را با نام نور محض مي‌خواند يا آن را با وجود مطلق يكي مي‌داند _ در حالي كه حكمت اسماعيلي آن را وراي وجود و منشاء آن مي‌داند _  فاصله‌اي ايجاد مي‌شود؟ از اين دو تفسير معنايي از وحدت وجود به دست مي‌آيد كه در مورد آن اشتباهات فراواني صورت گرفته است.

اين غيب الهي، سرِ « كنز مخفي » را در خود دارد كه دوست دارد شناخته شود، پس موجودات را خلق مي‌كند تا در آن موجودات به موضوع معرفت خود تبديل شود‌. اين ظهور وجود الهي به صورت تواتر سه مرتبة تجلي انجام مي‌شود: تجلي ذات الهي بر خود كه از آن جز به اشاره نمي‌توان سخن گفت؛ تجلي دوم، مجموعة تجلياتي است كه در و بواسطة آن تجليات، ذات الهي به صورت اسماء الهي يعني به صورت وجوداتي كه نظر به وجودشان در غيب مطلق قرار دارند، به خود ظاهر مي‌شود؛ سومين تجلي در صورت افرادي است كه مايه وجود و ظهور اسماء الهي هستند. اين اسماء در ذات الهي به طور ابدي وجود دارند و عين ذات الهي‌اند، زيرا صفاتي كه مبين آنها هستند، بي آنكه عين ذات الهي باشند، با آن تبايني نيز ندارند. اين اسماء ارباب ناميده شده‌اند كه ظاهراً پيوندي با اقانيم دارند (اينجا بايد صدور اسماء الهي در كتاب عبراني حنوخ را به ياد آورد كه « سومين حنوخ » ناميده مي‌شود).

     ما اين اسماء را به طور تجربي، جز با معرفت به خود نمي‌شناسيم: خدا خود را به ما به واسطة خود ما مي‌نماياند. به عبارت ديگر اسماء الهي اساساً به وجوداتي مربوط مي شوند كه آنها را كشف كرده و در  و به واسطة هستي خود آنها را مي‌نامند. به همين دليل است كه اين اسماء، حضرات ( مراتب وجود يا به تعبير ريمون لول dignites) نيز ناميده شده‌اند. هفت اسم از آن ميان، ائمه اسماء و ديگر اسماء سدنه ناميده مي‌شوند: نظرية اسماء الهي با نظرية عمومي حضرات مطابقت دارد.

     بنابراين، اسماء الهي معنا و واقعيت پيدا نمي‌كنند، مگر براي موجوداتي كه مظاهر آنها به شمار مي‌روند. همين طور اين مظاهر اسماء الهي از ازل در ذات الهي وجود داشته‌اند كه همان هستيهاي ما به صورت اعيان ثابته است. اين فرديتهاي پنهان از ازل به آشكار شدن ميــل دارند كه همان ميل « كنز مخفي » به شناخته شدن است. در اينجاست كه به طور ابدي نَفَس رحماني صدر مي‌شود و موجب فعليت يافتن اسماء الهي هنوز ناشناخته و موجوداتي مي‌شود كه اين اسماء الهي براي و به واسطة آنها به صورت بالفعل ظاهر شده‌اند.      بدين‌سان، هر موجودي در وجود ناپيداي خود، نفخه‌اي از نفس رحماني است و اسم الله با الرحمان معادل است.

     اين  " نفس رحماني " منشأ توده‌اي لطيف است كه عما ناميده مي‌شود: عماي نخستين كه صور را قبول كرده و اعطا مي‌كند، فعال و منفعل و هم موجد و قابل است. اصطلاحاتي چون عماي نخستين، رحمان موجد، خیال فعال، مطلق يا متجلی مبین همان واقعیت آغازینی هستند که حق مخلوق نامیده می‌شود و هر آفریده‌اي از او خلق شده است. این همان، خالق مخلوق، پنهان پیدا، باطن ظاهر، اول و آخر و غیره است. با توجه به این چهره است که حکمت باطنی در اسلام در مرتبه «الهیات نظری» قرار می‌گیرد که در مقدمه اجمالی به آن اشاره کردیم. اول یا Protoktistos در درون این عمای نخسین، عقل محمدی یا حقیقت محمدی است که روح محودی نیز نامیده می‌شود و آن منشاء و آغاز نوعی الاهیات عقل یا روح است که به شیوه خاص خود، الهیات نو‌افلاطونیان، حکمت فیلون و اوريگن را تجدید می‌کند.

دو اصطلاح حق‌ـ خلق در تمامی مراتب تجلیات الهی و درجات «نزول وجود» تکرار می‌شود. این امر نه اعتقاد به وحدت موجود است و نه کثرت موجود، بلکه توحید است. توحید بیان وضعیتی فلسفی است که میان حق و مخلوق در مرتبه تجلیات وابستگی ایجاد می‌کند و این همان سر ربوبیت است، یعنی وابستگی متقابل میان رب و مربوب به گونه‌ای‌ که یکی بدون دیگری نمی‌تواند دوام بیاورد. الوهیت در مرتبه ذات مجرد قرار دارد، اما ربوبیت، مرتبه رب شخصی است که از او استمداد می‌شود، زیرا در این جهان پاسخگوی او هستیم. الله اسمی است که مبین ذات الهی متصف به اسماست و حال آنکه رب، وجود الهی متشخص به وسیله یکی از اسماء و صفات اوست. اين همان سر اسماء الهي است که ابن عربی از آن به (الا له المخلوق فی الاعتقاد) تعبیر می‌کند. به همین دلیل، معرفت حق برای عارف حدی ندارد، زیرا تکرار خلق و دگرگونی‌های تجلیات الهی عین قانون وجود به شمار می‌رود.

هدف این سطور اشاره است و نه بیان منظم. ابن‌عربی، نویسنده‌ای کثیرالاثر بود. فهرست آثار او ـ که مدیون مساعی عثمان یحیی هستیم ـ هشتصد و پنجاه و شش اثر را شامل می‌شود که پانصد و پنجاه اثر از آن میان از طریق دو هزار و نهصد و هفده دست نوشته به دست ما رسیده است. مشهور‌ترین شاهکار او بزرگ فتوحات المکیه (حدود سه هزار صفحه در قطع رحلی) است که نخستین چاپ انتقادی آن به کوشش عثمان یحیی در دست انتشار است. این اثر در طول سده‌ها توسط همه فیلسوفان و عرفای اسلامی خوانده شده است. این مطلب را در مورد فصوص الحکم نیز می‌توان تکرار کرد که بیشتر از آنکه تاریخ پیامبران باشد، تاملی نظری درباره بیست و شش تن از اسوه‌های وحی الهی است. این اثر با «پدیدار کتاب مقدس» ارتباط دارد، زیرا به گفته خود ابن‌عربی از آسمان و توسط پیامبر الهام شده است. بر کتاب فصوص الحکم شرح‌هایی سنی و شیعی نوشته شده است. عثمان یحیی صد و پنجاه عنوان را معرفی کرده که حدود صد و سی عدد آنها را عرفانی ایرانی نوشته‌اند. این شرح ها، تفسیرهايي بی‌ضرر نیستند، زیرا این اثر از سوی مریدان علاقه‌مند مورد تجلیل و از سوی مخالفان مورد تکفیر قرار گرفته است.

در میان شرح های مشهور فصوص الحکم می‌توان از شرح داود قیصری (751ق /1350 م) سني و شرح كمال الدين عبدالرزاق كاشاني(در گذشته ميان سالهاي 735ق /1334م و 751ق/1350م)، اندیشمند مشهور شیعی نام برد که تفسیری عرفانی بر قرآن، رساله‌ای در اصطلاحات عرفانی و رساله در فتوت از او باقی مانده است. نیز بایستی از شرح مفصل حیدر آملی شیعی نام برد که در مورد مسئله‌ای‌ که بر فلسفه ولایت اشراف دارد، داود قیصری را به جد مورد انتقاد قرار داده است.

یک پرسش ساده اینکه: چگونه می‌توان تاریخ کامل فلسفه اسلامی را پیش از تحلیل این آثار لحاظ کرد؟ اما چقدر زمان برای این کار لازم خواهد بود؟

اینجا نمی‌توان حتی به اختصار به مکتب ابن‌عربی اشاره کرد، اما نمی‌توان ذکری از نام صدرالدین قونوی نیز میان نیاورد. صدرالدین (671ق/1272م یا 673ق/1274م) مرید و فرزند ناتنی او بود و اندیشه‌های ابن‌عربی در او رسوخ کرده بود. از صدر الدین قونوی چند اثر پر اهمیت باقی مانده است. شخص او از این حیث که در ارتباط با جلال‌لدین رومی و سعد الدین حمویه (یا حمویی) بوده و با فیلسوف بزرگ شیعی، نصدرالین طوسی و برخی مشایخ دیگر مکاتبه داشت، جالب توجه است. هیچ یک از متنهاي ضروری برای چنین تحلیلی هنوز به چاپ نرسیده است.

منبع: ملاصدرا – هانري كوربن –انتشارات جاويدان

باشگاه حيات انديشه | طرح انديشه |  پرسشهاي بنيادين | مباحث فكري  | انديشه‌هاي انديشمندان | مناجات | لينكستان | نقد و نظر

Copyright © 2003-2007 Life of Thought e-Publication.

1386-1382

 نشريه الكترونيكي حيات انديشه

مفتخر است در دريافت و اشاعه انديشه‌ها؛ جاي كه نيانديشيم براي ما و به جاي ما، مي‌انديشند!