![]() |
||||||||||||
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
دنياي انديشه
- 1- وجود == متافيزيك
- فلسفه، سرگرمي بازيگوشان، اسباب بازي بزرگان، غول كودكان، بازيچه سياست بازان.
- جهان در محدوده عقل فرد – عقل، در محدوده وجود – وجود، در محدوده جهان.
- هميشه شرايط دشوار، شخصيت انسان را شكل ميدهد.
- موانع وقتي بزرگ و وحشتناك به نظر ميرسد كه چشم ما هدف را نبيند، اما گاهي تأكيد و توجه بيش از حد به هدف، لحظات شيرين و لذت بخش را نيز از ما ميگيرد. "هنري فورد"
- شعر آنكه نياموخت ز تاريخ پند باز نسنجيده درافتد به بند
- شعر جهد كن كز جام حق يابينوي بيخود و بياختيار آنگه شوي آن كه آن ميبود كل اختيار تو شوي معذور و مطلق مست دار
- اما تا كسي جهد نكند جام حق به او نميدهند: گرچه وصالش نه به كوشش دهند آن قدر اي دل كه تواني بكوش "مولوي"
- قلب همه اديان يكي است.
- اگر از فلسفه نميشود شكلي از زندگي را كشف و شهود كرد، اما از زندگي و تجارب تاريخي آن ميتوان سويهاي فلسفي را انتخاب كرد و قوام داد. " مراد فرهاد پور – ايران"
- فقط با نوشتن و حتي غلط نوشتن است كه ميتوان فكر كرد و امروز فقط با ترجمه كردن است كه ميتوان فكر كرد و نوشت. " مراد فرهادپور – ايران"
- قطعه زير به نام "خوشبخت" و به امضاي يك محصل مدرسه سياسي كه در مجله دانشكده به چاپ رسيده است، ميباشد: از همه كس سعادتمندتر كيست؟ كسي كه طبيعت را ببيند. از او خوشبخت تر؟ كسي كه طبيعت را بشناسد. از او مسعودتر؟ كسي كه طبيعت را سرمشق خود قرار دهد. از او نيكبخت تر؟ كسي كه طبيعت با او همراه باشد. "فصلنامه هنر شماره 58"
- تفكر اصيل همزبان شدن با وجود و با متفكران است.
- "حقيقت نميتواند با حقيقت مغاير باشد." حقايق كتاب مقدس بايد با يافتههاي تعقل سازگار باشد. "آبلار"
- ارسطو، اهداف طبيعي و غايي انسان را نيل به سعادت دنيوي ميدانست و تامين اين هدف را نيز وظيفه جامعه و قدرت سياسي ميشمرد. منظور ارسطو از سعادت دنيوي صرفاً تامين رفاه مادي نيست بلكه جنبه معنوي و پرهيزگارانه زندگي را نيز مد نظر دارد. "نامه فلسفه"
- كانت معتقد است: "چنانچه ساختار ذهن بشر درست بكار برده شود، پديدهها نيز درست فهميده ميشوند."
- از هگل پرسيدند كه چگونه افقهاي بسيار دور را ميبيني، گفت: "من انسان بزرگي نيستم، اما بر دوش انسانهاي بزرگي چون دكارت و كانت ايستادهام و به اين دليل افقهاي بسيار دور را ميبينم." پس هگل اوج قله تفكر بشر است.
- در يك نوع تعريف: انسان، كسي است كه بتواند ارادهاش را بر هستي تحقق بخشد و زيبايي را در تمام ابعادش تصرف كند.
- اختلاف آدم پول دار و آدم بيپول بر سر مساله غذاست. آدم بيپول در فكر غذايي است كه بايد بخورد، آدم پول دار نگران غذايي است كه خورده ميشود.
- شنا كردن در جهت جريان آب، از عهده ماهي مرده هم برميآيد.
- بجاي اينكه چندين كتاب بخواني، يك كتاب را چند بار بخوان.
- آنها كه ميخواهند علل حقيقي معجزات و كرامات را كشف كنند و اشياء را مانند يك فيلسوف درك كنند نه مانند عوام، كه از هر چيز به حيرت ميافتند، فوراً تكفير ميگردند و بيدين خوانده ميشوند. اين تكفير از جانب كساني است كه عوام الناس آنان را كاشف اسرار طبيعت و خدا ميدانند زيرا اين اشخاص به خوبي ميدانند كه اگر پرده اوهام دريده شود آن اعجاب مردم كه مايه حفظ قدرت آنهاست از ميان خواهد رفت.
- بر نفوس و عقول نميتوان با اسلحه حكومت كرد فقط ميتوان آنها را علوّ همت و عظمت روح رام كرد.
- اساس فضيلت چيزي جز كوشش براي حفظ نفس نيست و سعادت شخص در توانايي اوست براي اين كار.
- براي اينكه خودمان باشيم بايد خود را تكميل كنيم.
- فقط وقتي آزاد هستيم كه عالِم باشيم. "ويل دورانت"
- درك خالق شدن، درك مخلوق خود است، دركي در جهت تعالي.
- سعادت هر كس چيزي است كه خود او ميخواهد.
- بنا بر انديشه كانت: هدف تاريخ، ايجاد جهاني براي شكوفايي استعدادهاي فطري انسان است و اين سعادت و كمال فقط در سايه فعاليت عقلي آدمي حاصل ميشود. طبيعت چنين مقرر كرده است كه انسان از نظر جسمي ناتوان باشد تا از نيروي عقل خود بهره گيرد. به عقيده كانت، آينده به دست خود ما ساخته ميشود و طبيعت چيزي نيست جز زمينهاي براي سامان بخشيدن وجود انساني. بنابراين انسان بر اساس غريزه هدايت نميشود و به وسيله معرفتي حاضر و آماده پرورش نمييابد، بلكه هر چيزي را از روي منابع و پشتوانههاي خودش به جلو ميبرد. كانت تضاد را منشأ جامعه و لازمه ذاتي پيشرفت ميداند و بر اين باور است كه ستيزهجويي موجود در طبيعت، هوش و عقل و ابتكار انسان را بكار مياندازد و استعدادهاي او را پرورش ميدهد.
- ديوجانس (ديوژن) خم نشين حكيم يوناني ميگفت كه وجود چيزي است كه بعد از اينكه مرگ آمد از بين ميرود. از او پرسيدند كه راجع به مرگ، اظهار نظر كن و ديوجانس خم نشين جواب داد: تا من هستم مرگ نيست و وقتي مرگ آمد من نيستم و لذا من و او با هم كاري نداريم تا اين كه من راجع به مرگ مطالعه كنم و بفهمم مرگ چيست؟ در اين گفتار باز ديوجانس موجود بودن وجود را تاييد ميكند و همان مرگ كه ميگويد وقتي آمد من نيستم وجود است زيرا اگر موجود نبود نميآمد تا اين كه ديوجانس برود.
- يكي از نخستين شرطهاي هر ترجمه خوب، رسيدن به كنه مطلب است، و يكي از راههاي مهم حصول اين مقصود اين است كه ببينيم اهل راي چه گفتهاند و چگونه گفتهاند. "دكتر عزت الله فولادوند"
- بدبخت كسي كه بخواهد مردم را زودتر از مدتي كه بتوانند بفهمند، تعليم دهد.
- تعميمات و تجريدات اگر با آزمايش حيات همراه نباشد بيهوده و بيارزش است.
- عدالت آن است كه كسي آنچه حق اوست به دست بياورد و كاري را در پيش گيرد كه استعداد و شايستگي آن را داشته باشد.
-به گفته اشليك "معناي هر گزاره عبارت از روش تحقيق در آن است." (اصل قابليت تحقيق Principle of verifiability)
- به عقيده ولتر، معني وطن پرستي اين است كه شخص بجز مملكت و وطن خود ممالك ديگر را دشمن بدارد. اگر شخص طالب پيشرفت و سعادت ممكلت خويش است ولي نه به قيمت بدبختي ممالك ديگر، هم يك وطن دوست خردمند است و هم تمام جهان وطن اوست.
- در كتاب "قاموس فلسفي" ولتر ذيل كلمه "انسان" يك فكر كلي درباره انسان اظهار ميكند كه وحشت آور است: بيست سال لازم است تا انسان از مرحله نباتي و حيواني (رحم مادر و دوران كودكي و جواني) بگذرد و به سن عقل و بلوغ برسد و خود را حس كند. سي قرن ديگر لازم است تا انسان كمي از ساختمان خود خبردار شود. يك دوران بيپايان ابدي لازم است تا انسان بتواند تمام مسائل مربوط به روح خود را دريابد ولي براي كشتن او فقط يك آن كافي است.
- ديوژن را گفتند: دنيا كي خوش ميشود. گفت: آنگاه كه پادشاهانش فلسفه بخوانند و يا فيلسوفانش پادشاه شوند. "ابوحيان توحيدي"
- عقل در وجود ما، قدرت حيرت آوري دارد پس چه بهتر كه پيوسته فكر را حاكم وجود خود سازيم. "گوته"
- بناي آينده را با مصالح فكري بايد بسازيم. خودمان بيخبريم كه سعادت يا تيره بختي را در زندگيمان، با فكر خويش فراهم ميكنيم. بناي كاينات بر روي اين اصل گذاشته شده و نام آن را "تصادف" نهادهاند. در اين صورت، سرنوشت خود را انتخاب و آماده كن، علاقه، توليد علاقه ميكند و از كينه، كينه ميزايد. (شاعر و روزنامه نويس امريكائي) ا.و.ويلكوكس
- دنيا با انسان معامله متقابله ميكند. اگر بخنديد به روي شما ميخندد و اگر چين بر ابرو اندازيد، او هم مقابل شما ابرو درهم ميكشد. اگر آواز بخوانيد به مجالس شادماني دعوت ميشويد و اگر متفكر باشيد در كنار دانشمندان جاي ميگيريد. بالاخره اگر مهربان و صميمي باشيد در اطراف خود مردمي را ميبينيد كه همه شما را دوست دارند و در گنجينه دلها را به رويتان باز ميكنند. Lohan Georg von Zimmermann.(1795) پزشك و فيلسوف سوئيسي-زيمرمان
- "اليويه وندل هولمز" شعر زير را گفته است: هنوز روز است! نيروهايت را جمع كن، در راه حقيقت به نبرد تازهاي برخيز مگر پيري چيست؟ كمال جواني است. صورت پربهرهتر و بهتري از جواني است.
- بايد در طبيعت اشياء و ريشه حقايق با چنان تعمقي نفوذ كنيم كه ما را بكلي از بيقراري و بيتصميمي نجات بخشد.
- در همه امور بشري، تلاش هست و نتيجه، نيروي تلاش، معيار نتيجه است. تصادف وجود ندارد. موهبتها و قدرتها و داراييهاي مادي و عقلي و معنوي، نتيجه تلاشند: انديشههاي تكميل شده، هدفهاي به انجام رسيده، و روياهاي تحقق يافته. رويايي كه در ذهنتان تجليل ميكنيد و آرماني كه بر تاج و تخت دلتان مينشانيد، بنا كننده زندگيتان است: چنان خواهيد شد. جيمز آلن در كتاب "توهماتي كه ميانديشي"
- اين جمله را كانت گفته است: نقد در تعريف علمي– عمومياش، "جسور بودن" در به كارگيري "عقل" و "فهم" خويش است، به منظور "پرسش" از "چيستيها". جملهاي كه بر تارك اوراق عصر روشنگري اروپا ميدرخشد.
-در دنيا براي رسيدن به هر هدفي، افكاري از قبيل بدشانسي، عجز، بياستعدادي و غيره را از مغزتان بيرون كنيد، اين افكار را با تمام نيروهايتان طرد و رد كنيد. هيچگونه ضعف مادي و معنوي را به خودتان نسبت ندهيد و وسواس عدم موفقيت را از قلب خود خارج كنيد. هرگز تصور نكنيد كه شما نميتوانيد مانند بزرگان كار كنيد و بايد به مقامات كوچك اكتفا كنيد. شك و ترديد را مانند مار خطرناكي كه زندگانيتان را مورد تهديد قرار داده است خفه كنيد. هرگز درباره فقر و بدبختي خود صحبت نكنيد و اين موضوع را به خودتان تلقين نكنيد و در اين باره چيزي ننويسيد. اين شبحي است كه بايد از زندگي خودتان محو كنيد. شما براي اين به دنيا آمدهايد كه با سعادت و نشاط و موفقيت زندگي كنيد. با اصرار ادعا كنيد كه خداوند هيچكس را از منابع سعادت و موفقيت محروم نكرده است و عجز ما مخلوق فكر خود ماست. تصميم بگيريد كه برابر حوادث خوشبين باشيد و از بدبيني گريزان باشيد. به پيروزي نهائي حق و حقيقت ايمان داشته باشيد و قبول كنيد كه يكي از خوش شانسترين افراد روي زمين هستيد، و از اينكه در بهترين موقعي در يكي از بهترين نقاط دنيا متولد شدهايد به خودتان تبريك بگوئيد و اعتقاد داشته باشيد كه شغل شما را هيچ كس حاضر نيست به خوبي شما عهدهدار شود. در هر موقعي به استعداد، صحت و تربيت خودتان افتخار كنيد. هر روز موضوع شادي و علاقه براي خود پيدا كنيد. و هرگز از خاطر دور نسازيد كه خداوند وعده نيكيهاي فراواني به شما داده است. به پيروزي خود معتقد باشيد و بدانيد كه موفق خواهيد شد و اطمينان داشته باشيد كه خواستن توانستن است. كتاب پيروزي فكر
- نيچه ميگويد: "انسان بايد مخدوم حقيقت و معرفت باشد، نه خادم آنها."
- تنها شخصيتهاي نيرومند قادر به برتافتن تاريخاند: شخصيتهاي ضعيف ]زير بار[ آن نابود ميشوند. "نيچه"
- نيچه مينويسد: "هر فرهنگي، بدون اسطوره، نيروي طبيعي سالم و آفريننده خويش را از دست ميدهد. فقط افقي كه كرانه آن به اسطورهها محدود شود ممكن است به سراسر يك نهضت فرهنگي وحدت بدهد."
- زندگي يعني صحبت كردن با يك دوست عزيز. زندگي يعني بوييدن يك شاخه گل مريم. زندگي يعني همين ...
- مقدار دانشي كه هر كسي كسب ميكند بايد متناسب با نيروي اراده و ظرفيت آن كس يا آن ملت براي زنده بودن باشد. "نيچه"
- نيچهميگويد: گمان بر اين است كه آنچه ارزش حقيقت را تعيين ميكند، كوشش توان فرسا در جستجوي آن است و حقايق بواقع چيزي نيستند مگر نوعي دستگاه ژيمناستيك كه گفته ميشود آنقدر بايد با آن تمرين كنيم تا از خستگي از پاي درآييم – يعني گونهاي اخلاق فراخور ورزشكاران و ژيمناستها.
- لرد كنيز فقيد ميگويد: "مطالعه تاريخ انديشهها شرط ضروري آزادي ذهن است"
- آنچه عقلي است واقعي است و آنچه واقعي است عقلي است. (هگل – فلسفه حق – پيشگفتار – صفحات 11-10)
- ثبات در قواعد اساسي نخستين شرط يك سامان اجتماعي حقيقي است، ما از يك عدم توافق كامل رنج ميبريم كه ميتوان عموميتش را پذيرفت. (اگوست كنت – خداوندان انديشه سياسي جلد 3 صفحه 81)
درباره فكر هر كس به ارتفاع جهان فكر كند فتق خواهد شد. هر كس بخواهد از حركت جلو بيفتد با فرق فاصلهها بر سنگفرش پديدهها فرو خواهد افتاد. پرس هستي ناممكن است، بالا رفتن از درخت دانائي آسان نيست. درخت دانائي، جاذبه سيبهاي خود را پيش از نيوتن كشف كرده بود درخت سيب با آن تكان عارفانهاش چشم نيوتن را بر دنياي پرجاذبه زمين باز كرد. ملاحظه كنيد؟ يك درخت قانون جاذبه را به انسان ميآموزد. سهم زنبورها در معماري تمدن كم نيست زنبورها بخش تعاوني اتحاديه وجودند، عسل، ميوه شيرين تعاون است. عسل، مايع شيرينيست كه در كندوي تحمل و در كوه صبر به دست ميآيد يك قطره عسل معادل يك خرمن گل است. ضمناً زنبورها گرده دوست داشتن را بين گياهان ميپركانند و اين عمل زنبورها شبيه رساندن آب به مخزنهاي حيات است. پنگوئنها پرندگاني متفكر و گوشه گيرند. آنها دوست دارند دائم در كنار درياچهها بپلكند و راجع به مسافت كوهستانها و قطر يخها فكر كنند. شانه بسرها مهندسين ورزيده ترميم مو و حواصيلها شكسته بندان و جراحان ماهر طبيعتاند. محال است قورباغهها در چُرت فلسفي بعد از ظهرهاي خود در بركه جهان راجع به موضوعات كلي و جهانشمولي چون حقيقت برگ و ذات آبشار و فلسفه باتلاق نينديشند. سوسمارها خود را زير خروارها فلسفه تكان ميدهند، چه ميدانيم شايد اين اوژن يونسكو باشد كه براي نگارش رمان فلسفي خود به حوضچه كرگدنها آمده است. جغدها ناظران نگران روي شانهها و شاعران تنهاي قلهها هستند. آنها از آن بالا منظره آب جهان را ميبينند و براي بانوي آفتابي آسمان بال تكان ميدهند. محال است آفتاب پرستها در مفهوم خورشيد نينديشند و بلبلان در مقوله قفس به داستانسرائي نپردازند. پروانهها، ارواحِ سرگردان شاعرانند كه به تور تجربه كودكان بازيگوش دانش ميافتند. روايت شطح-احمد عزيزي- نشر روزنه
تنها با جستجو و كاوش بسيار ميتوان به طلا و الماس رسيد، و آدمي ميتواند همه حقايق مربوط به وجودش را دريابد، اگر عميقاً در معدن جانش بكاود؛ و بداند كه خود سازنده منش خويش، شكل دهنده به زندگي خويش، و معمار تقدير خويش است. اگر مراقبانه نظاره كند، در كف اختيار بگيرد، انديشههايش را دگرگون سازد، و اثر آنها را بر خودش و ديگران و زندگيش و اوضاع و شرايطش دنبال كند، با ممارست صبورانه – حتي در مورد جزييترين رويداد روزانه – ارتباط علت و معلول را دريابد، و از آن به عنوان وسيلهيي براي شناخت خويشتن – كه شعور و خرد و اقتدار است – سود جويد، ميتواند به طرزي خطاناپذير اين را به اثبات برساند. در اين مسير نيز مانند هر مسير ديگر، قانون مطلق است: "بطلبيد كه خواهيد يافت، بكوبيد كه براي شما باز كرده خواهد شد." (عهد جديد، انجيل متّي) زيرا تنها با صبر و ممارست و ابرام بيوقفه، آدمي ميتواند به معبد معرفت گام نهد. كتاب تو هماني كه ميانديشي وجد خود را دنبال كنيد به ياد داشته باشيد كه يك كايت خلاف جهت باد پرواز ميكند، نه موافق با آن. مهم است كه از ابتدا تشخيص دهيد كه موفقيت بسادگي بدست نميآيد. افراد موفق مثل يك كايت در حال تلاش براي حركت در خلاف جهت تند باد – به رغم مشكلاتي كه در طول مسير با آن مواجه ميشوند، قاطعانه و متكي به يك فلسفهي موفقعيت كه آنها را در مسير نگه ميدارد، بسوي ارتفاعات بلند اوج ميگيرند. اطمينان حاصل كنيد كه به فلسفهاي متكي هستيد كه شما را با وجود مشكلاتي كه مطمئناً در جستجوي موفقيت با آن روبرو هستيد،وقتي اهداف معيني داشته باشيد و برنامهاي براي دستيابي به آن شايد از طوفان حوادث سيلي بخوريد، اما آنها هرگز شما را براي هميشه از مسير پرواز به بيرون پرت نميكنند، هر چه باد شديدتر باشد، شما بالاتر پرواز خواهيد كرد. منبع: انسيتو صدر
- در اواسط زندگي كانت يك نشريه از وي سؤال مهمي ميپرسد كه ”ويژگي دوره يا عصر روشنگري به نظر شما چيست؟“ پاسخ كانت به اين پرسش به يكي از منابع كلاسيك مدرنيسم تبديل شد. كانت ميگويد: ”ويژگي انسان دوره عصر روشنگري – يا به تعبير من دوره مدرن – بلوغ انسان براي نخستين بار است."
- كانت معتقد بود چنانچه ساختار ذهن بشر درست به كار برده شود، پديدهها نيز درست فهميده ميشوند.
- به نظر دكتر خالقي در مورد هگل، ماركس و ديگر انديشمندان بيش از آن كه به انديشههايشان اهميت بدهيم، بايد به پيچيدگي ذهن آنها اهميت بدهيم تا آن پيچيدگيها به جامعه ما نيز انتقال يابند تا ما از آن پيچيدگيها براي رفع مشكلات پيچيده جامعه، به سنتزي بومي برسيم.
- تفکری که هایدگر ما را به آن میخواند «تفکر قلبی» است نه تفکر قالبی علم فیزیک. هر قلبی مستعد تفکر نیست مگر آنکه اول از سرسختترین مانع تفکر یعنی خودبینی و خودرایی (سوبژکتیویته) پیراسته شده باشد. با خرد نقاد خود بیناد همسخنی و مدارا ممتنع است و انسانها چون دیوار و بلکه چون سد سکندر و در مقابل یکدیگر خواهند ایستاد و خون یکدیگر را بیرحمانه خواهند ریخت، چنانکه ریختهاند.
- «من كسي را كه بخواهد چيزي برتر از خود بيافريند و پس نابود شود دوست ميدارم»، چنين گفت زرتشت نيچه.
- جنگ با اخلاق و عادات عصر، وحشتناك است... آنكه وارد اين پيكار شود از درون و بيرون كيفر خواهد ديد. - ارزش يك دولت، در تحليل نهايي، ارزش افراد تشكيلدهنده آن است؛ دولتي كه گسترش و اعتلاي ذهني افراد را تا حد يك مهارت كوچك اداري يا چيزي شبيه به آن در امور جزيي كسب و تجارب اجازه نميدهند، دولتي كه افراد خود را كوچك ميكند تا حتي براي مقاصد سودمند همچون ابزار نرمتري در اختيارش قرار داشته باشند، روزي پي خواهد برد كه با افراد كوچك نميتوان كارهاي بزرگ انجام داد؛ و زماني درخواهد يافت كه اين دستگاه حكومت كه همهچيز را در برابرش فدا كرده است به كاري نخواهد آمد، زيرا براي آنكه دستگاه بتواند بدون هيچگونه مانع و رادعي نرم و روان حركت كند، همه نيروهاي سازنده را نابود كرده است. آرامش آرام جان يكي از گوهرهاي زيباي فرزانگي است. حاصل تلاش مديد و صبورانه در خويشتن داري. حضورش نشانهيي از تجربه پخته و رسيده، و نمايانگر چيزي بيش از دانش ظاهريِ قوانين و كنشهاي انديشه. آدمي به ميزاني آرام ميشود كه خود را به سيماي موجودي حاصلِ انديشه ادراك ميكند، زيرا چنين دانشي مستلزم آن است كه ديگران را نيز به صورت موجوداتي حاصل انديشه ادراك كند. و چون ادراكي درست را پرورش ميدهد، و روابط دروني امور را به صورت عملكرد علت و معلول با روشني افزونتر ميبيند، از جوش و خروش و دل نگراني و ماتم باز ميايستد، و متوازن و استوار و آرام بجا ميماند. انسان آرام كه تسلط بر خود را آموخته است، ميداند چگونه خود را با ديگران منطبق سازد. ديگران نيز به نوبه خود، نيروي معنوي او را حرمت ميگزارند و احساس ميكنند كه ميتوانند از او بياموزند و به او اتكا كنند. آدمي هر چه آرامتر شود، كاميابي و نفوذ و اقتدار نيكخواهياش عظيمتر خواهد گشت.
ماخذ: تو هماني كه ميانديشي |
||||||||||||
| ||||||||||||
|
||||||||||||