![]() |
||||||||||||
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
||||||||||||
ضرورت فلسفه در جهان معاصر عقايد و سنن در برخورد با هم ساييده و فرسوده ميگردد؛ و آن قدر اختلاف ديده ميشود كه موجب شك در همه آنها ميشود. شايد بازرگانان نخستين دسته شكاكان بودهاند و ميل عادي آنها به تقسيم مردم به دو دسته ساده لوح و زرنگ آنها را به شك كلي راهنمايي ميكرد. در سايه اينها علم بتدريج پيشرفت كرد؛ رياضيات در نتيجه مبادلات پيچيده كالاها توسعه يافت. نجوم در اثر بيباكي و تهور روزافزون دريانوردان ترقي كرد. ثروت موجب فراغت و امنيت شد؛ و اين دو از شرايط اوليه و ضروري بحث و تحقيق است. مردم از ستارگان تنها راهنمايي در درياها را نميخواستند بلكه در آنها پاسخ به معماهاي جهاني ميديدند. نخستين فلاسفه يونان از منجمين بودند. مردم دليرانه به تفسير طبيعي حوادثي پرداختند كه پيش از آن آنها را با علل و قواي فوق طبيعي منتسب ميداشتند؛ جادوگري و اعمال مذهبي جاي خود را بتدريج به علم و تحقيق دارد؛ و فلسفه به وجود آمد. اين فلسفه در آغاز فلسفه طبيعي و منحصر به جهان مادي بود و ماده اوليه و تجزيه نشدني جهان را باز ميجست.
|
||||||||||||
| ||||||||||||
|
||||||||||||