![]() |
||||||||||||
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
فلسفه ویتگنشتاین در هر دورهای از تاریخ فلسفه، معمولا مباحث مهمی، فکر و اندیشه فیلسوفان را به خود مشغول داشته است. اما این مباحث، متنوع و متفاوت در برخی مواقع بسیار جدید بوده است. بحث از زبان، هم از آن جمله است. در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20میلادی در اروپا جریان فکری پدید آمد که زبان را به عنوان موضوعی فلسفی قلمداد میکرد. این جریان در طول قرن 20 رشد چشمگیری نمود به طوري که به سرعت جای ثابتی را در فرهنگ انگلیسی زبان اشغال کرد. مشهورترین کسانی که به زبان به عنوان یک مسئله فلسفی پرداختند عبارتند از: فرگه، راسل، ویتگنشتاین و.... ویتگنشتاین از جمله کسانی بود که به مدت نیم قرن و دوبار پیاپی، که هنوز هم تاثیراتش ادامه دارد، در حیطه زبان فلسفه و زبان معرفت شناسی تاثیر گذار بود؛ ویتگنشتاین اول با کتاب رساله منطقیـ فلسفی که به تراکتاتوس معروف است و ویتگنشتاین دوم متاخر با کتاب پژوهشها فلسفی. اگرچه ویتگنشتاین در هر دوره به مسائل مربوط به زبان پرداخت اما نظر و رویکرد وی در دو دوره کاملا متفاوت و اغلب متضاد بود. مگگین در کتاب خود، همانند هکر و بر خلاف نظر کریپکی، معتقد است که ویتگنشتاین "فلسفه را به مثابه درمان" تلقی میکند و وظیفه فیلسوف را درمانگری و نه نظریه پردازی میداند. چرا که مسائل فلسفی وقتی ایجاد میشوند که زبان به تعطیلات رفته باشد. به عبارت دیگر، وقتی از زبان متعارف که به نظر ویتگنشتاین اگر با آن سخن بگوییم و به درستی قواعد آن را پیروی کنیم، دچار اشتباه نخواهیم شد، به طور نادرست استفاده شود، مسائل فلسفی به وجود میآید. یعنی مسائل فلسفی مولود عدم استعمال صحیح زبان هستند و فيلسوف، به عنوان درمانگر، كه به استعمال صحيح زبان متعارف توجه دارد، میبایست به کسانی که دچار مسائل فلسفی میشوند، به مرور زمان، استعمال صحیح زبان را نشان دهد و آنها را عادت دهد تا تلاش کنند که دچار سوء تفاهمات نشوند. مگگین میگوید: "توصیف مشهور ویتگنشتاین از فرآیند بالا و "درمان" یا "معالجه یک بیماری" است. این توصیف به چند دلیل مناسب است: اول از همه، حاکی از این ایده است که گرایش ما به ایجاد توضیحات ]نظریات[ یا مدلها، به نحوی خود مانع پیشرفت ماست، چیزی است که ما را نگه میدارد و مانع حرکت ما میشود. دوم آنکه، این حقیقت را به چنگ میدهد که هدف روش ویتگنشتاین، تولید نتایج معین و جدید نیست، بلکه وا داشتن ما به چنان روشی است که یا کل نحوه تفکر ما یا شیوه رویکرد ما به مسائل را تغییر دهد. مفهوم درمان بر این تاکید میکند روش ویتگنشتاین به دنبال اشتغال خواننده به فرآیند خلاقانه فعالیت بر روی خودش است؛ و نیز به این واقعیت تاکید میکند که اعتراف و تصدیق خواننده [بیمار] به اینکه ویتگنشتاین [به درستی] اشتباه فلسفی را فهمیده است، بخش مهم و حیاتی روش اوست، زیرا "ما تنها هنگامی ميتوانيم دیگری را به خاطر خطایش محکوم کنیم که او تصدیق و اعتراف کند که این واقعاً شرح حال او [نیز] است. "اگر خواننده از این نحو تفکر و این تصاویر نادرست آزاد و رها شود (که به نظر ویتگنشتاین ریشه در آشفتگی فلسفي دارد) آنگاه این خواننده، اول از همه، میبایست تصدیق کند ویتگنشتاین با "سرمنشا تفکرش" آشنا و آگاه بوده است. در نهایت، مفهوم درمان بر این اذعان میکند که این فرآیند اساسا طولانی است. درمان اساسا یک فرآیند کند و آرامی است که در آن بیمار به تدریج به فهم جدیدی از ماهیت مسائلی که برایش مشکل ایجاد میکند، نایل میشود، و به وی فرصت میدهد تا تشخیص دهد که به شیوه نادرستی به دنبال رضایت بوده است و با این تشخیص به آرامش میرسد. استفاده ویتگنشتاین از نظرات طرف مقابل ]که به صورت گفتوگو در کتاب پژوهشها نمودار است[ به وی امکان داد تا این فرآیند درمانگری را نشان دهد، نه به عنوان یکسری مشاجره میان یک درمانگر و یک بیمار، بلکه به شکل یک گفتوگوی درونی، که در آن ویتگنشتاین هم به وسوسه سوء فهمی که زبان برای ما ایجاد کرده است اذعان میکند و هم تلاش میکند تا به این سوء فهمها مقابله کند. بنابراین، نظر طرف مقابل (که هم به طور غیر مستقیم در آغاز یادداشتها معرفی شده است [مثل] "ما میخواهیم بگوییم ..."، "فرد مایل است بگوید ...." و هم بطور مستقیم از طریق استفاده از علایم نقل قول دوتایی) تمایل ما را به تبیین و تسلیم در برابر حقههایی که زبانمان ایجاد میکند، اظهار میدارد، در حالی که صدا و نظر درمانگر، علیه این تمایلات، فعالیت میکند. بوسیله بررسی نمونهها واقعی به عنوان ابزاری برای دستیابی به شیوه جدیدی از نگرش به اشیا. و در ادامه میگوید: اگر همه اینها درست باشد، پس مانعی نمیبایست به کتاب ویتگنشتاین با همان ساختار نظریه ابطال نظریه مقابل نگاه کنیم (مثلا نمیبایست به دنبال نظریه دقیقی درباره چگونگی بازنمایی زبان که ویتگنشتاین مخالف آن بوده است بگردیم)". ماخذ: ماهنامه ادبيات و فلسفه – ش 79 |
||||||||||||
| ||||||||||||
|
||||||||||||