تفكر نيچه
در تفكر
نيچه پنج مطلب اساسي وجود دارد:
- اراده به قدرت
- نيست انگاري
- بازگشت جاويدان همان
- بشر كامل
- عدالت
اراده به
قدرت چيست؟ اين اراده را با آنچه در علمالنفس به نام يكي از استعدادهاي نفساني
ميشناسيد نبايد اشتباه كرد، بلكه حقيقت وجود و عين وجود مطلق است. به عبارت
ديگر، اراده اختصاص به انسان ندارد بلكه ذات تمام موجودات، اعم از مادي و
نفساني است. نكته ديگر اين است كه وقتي اراده به قدرت اضافه ميشود، مقصود اين
نيست كه قدرت امري وراي اراده است و اراده سعي و جهد ميكند تا آن را به دست
آورد، بلكه اين اراده عين استيلا و قدرت است. اراده به قدرت يك چيز است نه آنكه
قدرت،غرض و غايت سعي اراده باشد. معذالك اين اراده، ارادهي اراده و ارادهي
به قدرت بيشتر است و اين سير به قدرت بيشتر در ذات قدرت نهفته است؛ ولي اراده
به قدرت متناهي است و افزايش آن بينهايت نيست و حتي براي مستحكم كردن خود بايد
به تاسيس وجهه نظرها و ارزشها بپردازد. به عبارت ديگر، ارزش و جعل ارزشها از
شؤون ذاتي اراده به قدرت است و چيزي نيست كه به آن اطلاق ارزش نتوان كرد. علم و
هنر و سياست و ديانت صورتهاي مختلف اراده به قدرت است كه در عين حال، ارزش و
ملاك و شرط ارزش است. اراده به قدرت از آن جهت كه نگهبان و نگهدار خود و واضع
ارزشهاست نظر به آينده دارد. نيچه نه فقط تمام تاريخ فلسفه گذشته را تاريخ
ارزشها ميخواند بلكه بياعتبار شدن ارزشهاي گذشته را هم ميبيند. علام
ثابتات افلاطوني كه وجود اصيل و عين خير و اصل وحدت كثرات است، ارزش است.
ميدانيم كه
افلاطون در مقابل عالم شهادت به عالم غيب ارزش ميدهد و تمام
فلاسفه ديگر هم از اين حيث از او متابعت كردهاند. نيچه از اين جهت فرقي ميان
مُُثُل افلاطوني و خداي مسيحيت و قانون اخلاقي كانت و مفهوم عقل و ترقي و عدالت
اجتماعي نميگذارد. او حتي مسيحيت جديد را كه در آن امر مقدسي از ياد رفته و
صورت دنياوي يافته است، نوعي مذهب افلاطوني عامه ميداند.
اراده به
قدرت اصل ارزش دادن به عالم و آدم و تعيين و تجديد ارزشهاست. به اين
جهت، مابعدالطبيعه نيچه كه براساس اراده به قدرت بنا شده است بايد ارزشهاي
گذشته را مورد رسيدگي قرار دهد و ارزشهاي تازهاي به جاي ارزشهاي قديم وضع كند.
«فلسفه چيست؟-دكتر داوري اردكاني»